|
اجراى سنن انبيا عليهم السلام در بارهى حضرت مهدى عليه
السلام
حديثيكم - حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوى، قال
حدثنا جعفر بن مسعود وحيدر بن محمد السمرقندى، جميعا،
قالا: حدثنا محمد بن مسعود، قال:
حدثنا جبرئيل بن احمد عن موسى بن جعفر البغدادي، قال:
حدثني الحسن بن محمد الصيرفي، عن حنان بن سدير، عن ابيه،
عن ابى عبدالله عليه السلام، قال:
(ان للقائم منا غيبة يطول امدها). فقلت له: ولم ذاك، يابن
رسول الله؟ . قال: ان الله عز وجل ابى الا ان يجرى فيه
سنن الانبياء عليهم السلام في غيباتهم، وانه لابد له -
ياسدير - من استيفاء مدد غيباتهم. قال الله عزوجل: (لتركبن
طبقا عن طبق); اى سننا على من كان قبلكم.
حنان بن سدير، از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كند
كه فرمود : براى قائم ما، غيبتى است كه مدت آن به طول مىانجامد.
. گفتم: اى فرزند رسول الله آن، براى چيست؟ . فرمود:
خداوند عزوجل، مىخواهد دربارهى او، سنتهاى پيامبران
عليهم السلام را در غيبتهايشان جارى سازد. اى سدير! گريزى
از آن نيست كه مدت غيبتهاى آنها به سر آيد.
خداوند عزوجل فرمود: همانا، همهى شما پيوسته از حالى به
حال ديگر منتقل مىشويد ; يعنى، سنتهاى پيشينيان، دربارهى
شما هم جارى است.
البته روايات ديگرى به اين مضمون وارد شده كه در ادامهى
مبحث، بدان اشاره مىشود .
خدا نمىخواهد امام در ميان قوم ستمگر باشد
حديثيكم - العطار، عن ابيه، عن الاشعرى، عن احمد بن
الحسين بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباري،
قال: خرج من ابى جعفر عليه السلام: ان الله اذا كره لنا
جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم .
مروان انبارى گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام)
نامهاى رسيد كه نوشته بود: همانا، خداوند، اگر ناخوش
بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومى
باشيم، ما را از ميان آنها بيرون مىبرد .
حديث دوم - محمد بن يحيى، عن جعفر بن محمد، عن احمد بن
الحسين، عن محمد بن عبدالله، عن محمد بن الفرج; قال: كتب
الى ابوجعفر عليه السلام: اذا غضب الله تبارك وتعالى على
خلقه نحانا عن جوارهم.
محمد بن فرج گويد: ابوجعفر (امام جواد عليه السلام) به من
نوشت: (هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى، بر خلقاش خشم
كند، ما را از ميانشان دور مىكند).
تنبيه و تنبه مردم
حديث - در حديث محمد بن الفرج: خشم خدا، به جهت تنبيه و
تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.
خوف و ترس از قتل
حديثيكم - حدثنا محمد بن على ما جيلويه، رضى الله عنه، عن
ابيه، عن ابيه احمد بن ابى عبدالله البرقي، عن محمد بن ابي
عمير، عن ابان و غيره، عن ابى عبدالله عليه السلام قال :
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لابد للغلام من غيبة.
فقيل له: ولم يا رسول الله؟ .قال: (يخاف القتل).
ابان و ديگران، از امام صادق عليه السلام نقل مىكنند كه
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: گريزى از غيبتبراى
غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدى عليه السلام نيست).
عرض كردند: (يا رسول الله! براى چه غيبت مىكند؟). فرمود:
مىترسد او را بكشند.
حديث دوم - ابن عبدوس، عن ابن قتيبه، عن حمدان بن سليمان،
عن محمد بن الحسين، عن ابن محبوب، عن على بن رئاب، عن
زرارة، قال: سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: ان للقائم
غيبة قبل ظهوره . قلت: ولم؟ .
قال: يخاف - واو مابيده الى بطنه - . قال زرارة: يعنى
القتل .
زراره گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) شنيدم كه
مىفرمود: همانا براى قائم ما (حضرت مهدى عليه السلام) قبل
از ظهورش، غيبتى است . گفتم: (براى چه؟). فرمود: مىترسد -
و با دستبه شكماش اشاره كرد - زراره گويد: مقصود، قتل
است مىترسد او را بكشند.
در كتاب غيبت نعمانىاين حديث، به طريق ديگر، از (زراره)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است و نيز احاديث زيادى
در ارتباط با اين وجه وجود دارد كه ما به جهت ايجاز، از
ذكر آنها صرف نظر كرديم.
و در اين مرحله صرفا، به معرفى وجوه مختلف علت غيبت مىپردازيم.
عالمانى مانند شيخ طوسى، بحث مفصلى در تاييد اين وجه دارند
كه در مرحلهى بحث و بررسىهاى دلالى، به آنها اشاره
خواهيم كرد.
تحتبيعت هيچ حاكمى نباشد
حديثيكم - الطبرسى عن الكلينى، عن اسحاق بن يعقوب، انه
ورد عليه من الناحية المقدسة على يد محمد بن عثمان: و اما
علة ما وقع من الغيبة. فان الله عز وجل يقول: يا ايها
الذين امنوا لا تسالوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم انه لم
يكن احد من آبائى الا وقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه واني
اخرج حين اخرج ولابيعة لاحد من الطواغيت في عنقي.
طبرسى در كتاب احتجاج از ثقة الاسلام كلينى رحمه الله و
ايشان نيز از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند كه اين مطلب از
ناحيه مقدس امام عصر عليه السلام به واسطهى على بن محمد
بن عثمان وارد شد:
و اما علت وقوع غيبت، اين است كه خداوند عزوجل مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از چيزهايى نپرسيد كه اگر
براى شما آشكار شود، شما را ناراحت مىكند. بر گردن همهى
پدران ام، بيعتسركشان زمانه بود، اما وقتى كه من خروج
كنم، بيعت هيچ ظالم سركشى بر گردنام نيست.
حديث دوم - محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن
سعيد، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله
عليه السلام قال: يقوم القائم وليس لاحد في عنقه عهد
ولاعقد ولا بيعة.
هشام ابن سالم از امام صادق عليه السلام نقل كند كه امام
فرمود: (قائم، قيام مىكند در حالى كه پيمان و قرار داد و
بيعت هيچ كس در گردناش نيست).
اين وجه، در احاديث زيادى مطرح گرديده است، به طورى كه شيخ
صدوق در كمال الدين باب چهل چهار (علة الغيبة) يازده حديث
را نقل كرده، كه پنجحديث نخست را (از شماره 1 تا 5)
اختصاص به اين وجه قرار داده است.
خالى شدن صلبهاى كافران از مؤمنان
حديثيكم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر،
عن ابن ابي عمير، عمن ذكره، عن ابي عبدالله عليه السلام
قال: قلت له:
(ما بال اميرالمؤمنين عليه السلام لم يقاتل مخالفيه فى
الاول؟). قال: (لاية في كتاب الله عز وجل (لو تزيلوا
لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما). قال: قلت: وما يعني
بتزايلهم؟.
قال: (ودائع مؤمنين في اصلاب قوم كافرين، وكذالك القائم
عليه السلام، لن يظهر ابدا حتى تخرج ودايع الله عز وجل،
فاذا خرجت ظهر على من ظهر من اعداء الله عز وجل جلاله،
فقتلهم).
ابن ابى عمير، از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه از
اباعبدالله (امام صادق عليه السلام) پرسيدم: (چرا
اميرالمؤمنين عليه السلام در ابتداى امر، با مخالفان خود
كارزار و جنگ نكرده؟). فرمود: به جهت آيهاى كه در كتاب
خداوند عزوجل بوده: اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا
مىشدند، همانا كافران را عذاب دردناكى مىكرديم. گويد:
گفتم: مقصود از تزايلهم ( جدا شدن) چيست؟ . فرمود: مقصود
نطفههاى مؤمنانى است كه در صلبهاى كافران به وديعت گذاشته
شدهاند.
همين طور قائم هم مادامى كه ودايع خداوند عزوجل آشكار
نشده، ظهور نخواهد كرد. پس وقتى مؤمنان از صلبهاى كافران،
آشكار شدند، او نيز ظهور مىكند و بر دشمنان خداوند عزوجل
غلبه يافته و آنان را مىكشد.
شيخ صدوق، در كتاب علل الشرايع اين روايت را به سند ديگر
از ابراهيم كرخى، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مىداند
حديث - ابن عبدوس، عن ابن قتيبة، عن حمدان بن سليمان، عن
احمد بن عبدالله بن جعفر المدائني، عن عبدالله بن الفضل
الهاشمي، قال:
سمعت الصادق جعفر بن محمد عليهم السلام يقول: (ان لصاحب
هذا الامر غيبة لابد منها يرتاب فيها كل مبطل). فقلت له:
(ولم جعلت فداك؟). قال: (لامر لم يؤذن لنا في كشفه لكم).
قلت: فما وجه الحكمة في غيبته؟.
فقال: وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدمه
من حجج الله تعالى ذكره. ان وجه الحكمة في ذلك لا ينكشف
الا بعد ظهوره كما لا ينكشف وجه الحكمة فيما اتاه الخضر
عليه السلام من خرق السفينة، وقتل الغلام، واقامة الجدار
لموسى عليه السلام الى وقت افتراقهما.
يابن الفضل! ان هذا الامر امر من امر الله وسر من سر الله
وغيب من غيب الله ومتى علمنا انه عز وجل حكيم، صدقنا بان
افعاله كلها حكمة، وان كان وجهها غير منكشف.
عبد الله بن فضل هاشمى گويد: از امام صادق جعفر بن محمد
عليهم السلام شنيدم كه مىفرمود: همانا صاحب اين امر را
غيبتى است كه ناچار از آن است. و هر باطل جويى، در آن، به
شك مىافتد.
گفتم: (فدايتشوم! براى چه؟). فرمود: به جهت امرى كه به ما
اجازه ندادهاند آن را بر شما آشكار سازيم. عرض كردم: چه
حكمتى در غيبت او است؟. فرمود:
حكمت غيبت او، همان حكمتى است كه در غيبتحجتهاى الهى پيش
از او بوده است. وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد،
همچنان كه وجه حكمت كارهاى حضرت خضر عليه السلام - از
شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و به پا داشتن ديوار بر موسى
عليه السلام روشن نبود تا آن كه وقت جدايى فرا رسيد.
اى پسر فضل! اين، امرى از امور الهى و سرى از اسرار خدا و
غيبى از غيبهاى پروردگار است و چون دانستيم كه خداوند،
عزوجل، حكيم است، تصديق مىكنيم كه تمام كارهاى او حكيمانه
است هر چند وجه و علت آن براى ما آشكار نباشد .
آزمايش مردم
امتحان و آزمايش يكى از حكمت هاى غيبت ولى زمان ـ ارواحنا
فداه ـ مى باشد كه خود از سنتهاى الاهى است.
خداوند، بندگان خويش را با آزمايش هاى گوناگونى به بوته ى
امتحان مى سپارد; از اين رو كسانى كه به خدا و پيام آورش و
هر آنچه آن حضرت در مورد حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ
آورده است، ايمان بياورند; ديگر درازى غيبت آن گرانمايه هر
اندازه اى كه باشد و انتظار غمبار او هر چند طولانى گردد،
از ثبات قدم و ايمان عميق و تزلزل ناپذير آنان نمى كاهد;
اما نفاق پيشگان فرصت مناسبى براى استهزاء و ياوه گويى
درباره اين انديشه ى والا و عقيده ى مقدس مى يابند و آيات
قرآن و روايات پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در
اين مورد را به ديوار مى كوبند و همه را كنار مى گذارند كه
اين منش باطل گرايان در همه ى عصرها و نسل هاست.
از امام كاظم ـ عليه السلام ـ آورده اند كه در مورد غيبت
حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ فرمود:
(انّما هي محنة من اللّه عزّ جلّ، امتحن بها خلقه . . .)
غيبت آن حضرت، رنج و آزمايشى از جانب خداست كه بندگان خويش
را بدان مى آزمايد.
روشن است كه معنا و مفهوم امتحان اين نيست كه خداوند از
واقعيت كار بندگانش آگاه نيست و آنچه در درون دارند، تا
آزمايش نكند نمى داند; نه هرگز! بلكه خداوند به هر چيزى
داناست از آنچه در سينه ها مى گذرد آگاه است و چيزى بر او
مخفى نمى ماند كه قرآن در اين باره مى فرمايد:
( أحسب النّاس أن يتركوا أن يقولوا آمنّا وهم لا يفتنون
ولقد فتنّا الذين من قبلهم فليعلمنّ اللّه الذين صدقوا
وليعلمنّ الكاذبين . . . )
آيا مردم پنداشته اند همانقدر كه گفتند: ايمان آورديم، به
حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما كسانى را كه
پيش از آنان بودند آزموديم (و اينان را نيز مى آزمائيم)
بايد علم خدا در مورد كسانى كه راست مى گويند و كسانى كه
دروغ مى گويند، تحقّق يابد .
حال اين آزمايش در قالبهاى گوناگونى طراحى خواهد شد: سختى
ها - دين و ايمان
سختى ها
امام صادق ـ عليه السلام ـ خطاب به يار وفادارش (محمد بن
مسلم) فرمود:
پيش از قيام قائم نشانه هايى است كه خداوند آنها را ظاهر
خواهد ساخت. محمّد بن مسلم پرسيد: آنها چيست؟ فرمود:
آنها را خداوند چنين بيان فرموده است: (و شما را به
سختيهائى چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و مرگ و آفات
زراعت آزمايش مى كنيم و صبرپيشگان را بشارت ده )
ولنبلونّكم: يعنى امتحان مى كنيم شما مؤمنان را قبل از
خروج قائم ـ عليه السلام ـ .
بشيء من الخوف: يعنى بوسيله پادشاهان بنى فلان، در آخر
سلطنت آنها.
والجوع: يعنى با گرانى قيمتها (و گرسنگى).
ونقص من الأموال: يعنى با كسادى تجارت و كمى در آمد.
والأنفس: يعنى با مرگهاى پياپى و ناگهانى.
والثمرات: يعنى با كمى رشد زراعت.
وبشّر الصّابرين: يعنى نويد بده در آن زمان صبر پيشگان را
با ظهور قائم و آن بعد از يك فتنه ى سخت و كمرشكن است، كه
هر دوستى و خويشى را در هم مى ريزد. همسايه به همسايه اش
هجوم برده گردنش را مى زند. و در چنين روزگارى زمين گير
شويد و دست و پاى خود را تكان ندهيد (حركتى از خود نشان
ندهيد).
دين و ايمان
غيبت در زندگى پيامبران وجود داشته و در زندگى نامه ى آنان
ضبط شده است و اين خود نوعى حكمت و آزمايش است.
حضرت امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ مى فرمايد:
(انّ ابني هو القائم من بعدي، وهو الذي يجرى فيه سنن
الأنبياء ـ عليهم السلام ـ بالتّعمير والغيبة. حتى تقسو
قلوبٌ، لطول الأمد ولا يثبت على القول به إلاّ من كتب
اللّه عزّ وجلّ في قلبه ايمان، وأيّده بروح منه)
پس از من، فرزندم، قائم (و صاحب امر دين و امامت) است. و
او است كه مانند پيامبران، عمرى دراز خواهد داشت، و غايب
خواهد شد. در غيبت طولانى او دلهايى تيره گردد.
فقط كسانى در اعتقاد به او پاى برجا خواهند ماند، كه دل
آنان به فروغ ايزدى رخشان باشد، و روح خدائى به آنان مدد
رساند.
امام باقر ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
(مهدى) بعد از غيبت و حيرت ظاهر مى شود در اين دوران تنها
كسانى بر دين خود ثابت مى مانند كه در ايمان خود مخلص
باشند و با روح يقين همراه و آنها كسانى هستند كه خداوند
از آنها درباره ى ولايت ما پيمان گرفته، و قلب آنها را
براى ايمان به محنت انداخته (گويى قلبها براى استقرار و
ثبات ايمان دائم در حال كوشش است كه اين خود رنجى طاقت
فرسا و رياضتى ست بزرگ) و آنها را با روحى از خود تأييد
نموده است).
چهارم - امتحان مردم
حديث - حدثنا محمد بن الحسن بن الوليد، قال:
حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن الحسين، عن عثمان
بن عيسى، عن خالد بن نجيح، عن زرارة بن اعين، (قال: سمعت
الصادق جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله يقول: (ان للقائم
غيبة...) ثم قال عليه السلام: (وهو المنتظر الذي يشك الناس
في ولادته. فمنهم من يقول:
اذا مات ابوه، مات ولاعقب له. ومنهم من يقول: قد ولد قبل
وفاة ابيه بسنتين; لان الله عزوجل يحب ان يمتحن خلقه فعند
ذالك يرتاب المبطلون).
زرارة بن اعين گويد:
از امام صادق شنيدم كه مىفرمود: (همانا براى قائم (پيش
از آن كه قيام كند) غيبتى است). سپس فرمود: (او، منتظرى
است كه مردم; در ولادتاش; به شك و ترديد مىافتند و بعضى
مىگويند: (زمانى كه پدرش (امام حسن عسكرى عليه السلام)
رحلت كرد، فرزندى براى او نبود) و بعضى گويند:
(دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است) ; زيرا، خداوند
عزوجل، محققا، امتحان خلقاش را دوست مىدارد و در آن هنگام،
باطل جويان، شك و ترديد مىكنند.
اين حديث و احاديث ديگر وجه غيبت را، امتحان مردم دانسته
كه مطابق با آيات خداوند و تعليمات دينى است. بررسى اين
موضوع را همچنانكه در ابتدا اشاره كرديم، به محل خود
موكول مىكنيم .
بازشناسى مؤمن از كافر
يكى ديگر از رازهاى غيبت امتحان مردم در مصائب و مشكلات
زندگى است تا ظرفيت و يا تحمل هر كس بر خودش آشكار شود كه
چندى در راه دين و مذهب و آئين و كيش خود استقامت و پافشارى
مى توانند كرد تا بدين امتحان خوب و بد ممتاز شوند (حتّى
تبيّن الرشد من الغي وليميز الخبيث من الطيّب) با امتحان
بايد خوب از بد، كافر از مؤمن و منافق از مسلم و فاسق از
عادل و زشت از زيبا نمايان گردند و ايمان مؤمنين محكم گردد
و شك و شبهه باقى نماند و حجت الاهى بر خلق تمام گردد.
(ليهلك من هلك عن بينة ويحيى من حيّ عن بيّنة) تا آنكه راه
هلاكت مى پويد، دانسته بپيمايد و آنكه راه زندگانى در مى
نوردد با شناخت گام در آن نهد.
(لئلاّ يكون للنّاس على اللّه حجّة) تا بندگان حجّتى بر
خداوند نيابند مقام امتحان مقامى است كه بندگان خاص خداى
بدان امتحان شده اند تا به محك امتحان از غل و غش در آيند.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در
او غش باشد
امام صادق ـ عليه السلام ـ مى فرمايد:
(انّ القائم تمتد غيبته ليصرح الحقّ عن محضه، ويصفو
الايمان من الكدر بارتداد من كانت طينته خبثةً من الشيعة
الذين يخشى عليهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف والتّمكين
والأمن المنتشر في عهد القائم. ثمّ تلا الآية: (حتّى إذا
استيئس الرّسل وظنّوا أنّهم قد كذّبوا أتاهم نصرنا )).
|