پيام اميد به منتظران / مسعود پورسيد آقايى

بسم الله الرحمان الرحيم

(ألم‏تر كيف فعل ربّكَ بأصحاب الفيل * ألم يجعل كيدهم فى تضليل....)

1 - تاريخ ظرف حوادث مشابه است(1). حق و باطل، موسى‏ها و فرعون‏ها، مدام مصاديق تازه و نوظهورى مى‏يابند وكيدها و نقشه‏ها، پيچيده‏تر مى‏شود. اگر در گذشته، دو ابرقدرت روم و ايران - به خاطر آگاهى‏شان از ظهور پيامبرى از نسل اسماعيل در جزيرة العرب و اين كه سلطه‏ى آنان را در هم خواهد شكست - مى‏خواستند مانع طلوع نور محمّدى و يا لااقل بالا گرفتن كار او شوند، امروزه نيز برخى قدرت‏هاى استكبارى، مى‏خواهند مانع ظهور نور مهدوى و يا بسط حاكميت او شوند، غافل از آن كه اگر در مورد محمّد،صلّى‏اللّهُ عليه‏وآله‏وسلّم، شد آن چه بايد مى‏شد – (ألم‏تر كيف فعل ربّك بأصحاب الفيل) - در مورد مهدى،عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف، نيز مى‏شود آن چه بايد بشود: (وعد الله الذين آمنوا... ليستخلفنهم فى الأرض)(2) و (ونريد أنْ نمنَّ على الذين استضعفوا فى الأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين)(3) و (جاء الحق وذهق الباطل إنَّ الباطل كان زهوقا)(4).

سوره‏ى فيل، پيام اميدى به مستضعفان و ظلم ستيزان عالم و هشدارى به پيل‏سواران و زورمداران مستكبر است.

اين سوره، همان‏گونه كه درخشش نور و پيام اميدى براى رسول،صلّى‏اللّهُ عليه‏وآله‏وسلّم، و همراهان‏اش، در اوج ستمِ قريش و حاكميّت جورِ دو ابر قدرت روم و ايران بود، براى انسانِ چشم به راهِ معاصر و مسلمانِ مستضعفِ امروز نيز هست.

2 - هستى، مجموعه‏اى است (هدف‏مند)(5)، (زمان‏مند)(6)، (قانون‏مند)(7)، (مستحكم)(8)، (زيبا)(9). از منظر ربوبى، كتاب هستى، همان‏طور كه (هدف ‏مند) است، (قانون مند) و برخوردار از سنّت‏هاى الهى هم هست، سنّت‏ها و قانون‏هايى كه حاكم بر انسان و جوامع و تمامى هستى است.

كسانى كه با نظام حاكم بر انسان و جهان و جوامع درگير شده‏اند، ناچار ضربه مى‏خورند و مى‏شكنند. اين شكست و عذاب در آدميان و در امّت‏ها، اين طلوع و غروب جوامع در افق تاريخ، همه، اين نشان شكست را با خود دارد. شرقى و غربى، هيتلر و موسولينى، چنگيز و تيمور، فرعون و قارون، كسرى و قيصر، پهلوى و صدام، آمريكا و شوروى، طبس و عربستان، تفاوتى ندارند.

اصحاب فيل و حاكم‏هاى مسلّط كه مى‏خواهند مستصفعان و اولاد ابراهيم را پراكنده و نابود كنند، خودشان، چونانِ برگ‏هاى پوسيده و موريانه خورده مى‏شوند و پراكنده‏ها به ايلاف و الفت مى‏رسند.

3 - رفتن باطل، يك ضرورت است و آوردن حق يك رسالت. ضرورت است، چون در نظام خلقت، بى‏حساب حركت كردن، نابودى است؛ زيرا، در راه پرپيچ و خم و قانون‏مند جهان، ناهماهنگى، مرگ است و عذاب است. سنّت‏ها و قانون‏ها، مرصاد و كمين كسانى هستند كه سركشى و غرور را بر خود بسته‏اند و چشم‏ها را كور كرده‏اند و راه را نخواسته‏اند. خدا، با اين مرصاد و با اين سنّت‏ها، جلوگير آنان است:

(إن ربّك لبالمرصاد)؛(10) خداى تو، به واسطه و همراه مرصاد، جلوگير آنانى است كه طغيان كرده‏اند و از جايگاه خود بيرون زدند و در نتيجه، فساد را به اوج رساندند و دامنه‏ى آن را گستردند تا آن جا كه تازيانه‏ى عذاب بر آنان فرو ريخت.

وظيفه و تكليف ما، اين است كه امام و جلودار زمان باشيم: (واجعلنا للمتقين إماما)(11). و جلوتر از سنّت‏ها و مرصادها و عذاب خدا، در برابر آنان بايستيم و زمين را بر ايشان تنگ كنيم و زمينه را از آنان بگيريم و مهره‏هايى بسازيم و در برابرشان نفوذ كنيم و آنان را از داخل منهدم كنيم و حركت‏ها را شتاب دهيم. اين، وظيفه‏ى ما است! اگر به اين وظيفه گردن ننهاديم و يا تنها مانديم و چون نوح پس از آن همه فرياد، و چون موسى پس از آن همه آيات، به غربت نشستيم و كسى يارمان نشد، در جهان قانون‏مند و در راه، اين عرابه‏ى طغياگر كه از راه بيرون زده، گرفتار درّه‏ها و كوه‏ها خواهد شد. ماشينى كه از جاده بيرون بزند، سنگ‏ها و دره‏هاى كنار جاده، او را در هم خواهند شكست.

باطل، حتماً رفتنى است: (إن الباطل كان زهوقاً)(12)، امّا اين مسئله‏اى نيست كه ما به آن افتخار كنيم؛ چون، كار ما، آوردن حق و تحقّق بخشيدن به آن است، و اين، كارى است كه رسالت ما است و اين رسالتى است كه بايد پيش از رفتن باطل، آن را بياوريم؛ زيرا، باطل رفتنى بود: (إنَّ الباطل كان ذهوقاً).(13)

4 - آدمى، محدود است. با رسيدن به قدرت و غنا، به غرور، به طغيان، به تجاوز، به فساد مى‏رسد. در پوست خود نمى‏گنجد، از خود غافل مى‏شود، از هدف و از نظام چشم مى‏پوشد، ديگران را به اسارت مى‏كشد.

ترس از تحوّل و افول نعمت‏ها و قدرت، او را در متن قدرت، هراس‏ناك و ضعيف مى‏كند، و در اوج اقتدار، به وسوسه و بدبينى و سخت‏گيرى و بدرفتارى مى‏كشاند.

اين خط كام‏يابى و كام‏رانى، غرور و طغيان، تجاوز و فساد، هراس و بدبينى، اسراف و افساد، خطى است كه از فرزند ستمگر آدم تا تمامى فرعون‏ها و قارون‏ها گذشته است: (إنَّ الإنسان ليطغى أنْ رآه استغنى)؛(14) انسان، حتّى با خيال و اعتقاد به استغنا، طيغان‏گر است، مگر هنگامى كه حدود و ديوارها را بشكند و به وسعت وجود خويش برسد و ديگر جمع و تفريق نعمت‏ها و قدرت‏ها در او موجى نياورد، نه غرورى و نه حسرتى، نه لهو و لغوى، نه اسراف و فسادى.

محدوديّت وجودى، غرور و سرشارى و طغيان و فساد را همراه دارد. وسوسه و هراس، بدبينى و بدرفتارى را به دنبال دارد. اين همراه و دنباله‏ى محدوديّت، وسعت تاريخ را سياه و سرخ كرده است. كسانى كه بار نعمت‏ها را به دوش كشيده‏اند و هدفى را باور نكرده‏اند و نظامى را نشناخته‏اند و حاكم و ناظر و مُهيمنى را نديده‏اند، در اين سيل نعمت، غرق مى‏شوند و غرق مى‏كنند. نعمت و قدرت بدون اين توجّه و نظارت، مرداب مرگ خاموش است.

5 - در دهه‏هاى اخير، جهان غرب، علاقه زيادى به موضوع آخرالزمان و آينده‏نگرى از خود نشان مى‏دهد و در اين راه، سرمايه‏گذارى ‏هاى شگرفى كرده است. بدون ترديد، در هيچ دوره‏اى، نظريه‏پردازان و سياست‏مداران غربى، به اندازه‏ى امروز، درباره‏ى آينده‏ى جهان، پايان تاريخ، ظهور مسيح، ضد مسيح (دجّال) و همه‏ى آن چه كه غرب و تمدن مادّى، آن را به خطر مى‏اندازد، گفت و گو نكرده و براساس آن اقدام به توليد آثار فرهنگى و تدوين استراتژى‏ها و تنظيم سياست‏هاى منطقه‏اى و بين المللى نكرده‏اند.

انتشار مجموعه‏ى گسترده‏اى از كتاب‏ها و مقالات با موضوعات ياد شده و توليد و توزيع گسترده‏ى فيلم‏هاى سينمايى با همين موضوع - كه عمدتاً محصول كمپانى‏هاى آمريكايى و صهيونيستى هستند - مانند آرماگدون و روز استقلال و طالع نحس و ترميناتور و نوسترا داموس و...( و تأسيس سايت‏هاى اطّلاع‏رسانى در شبكه‏ى جهانى اينترنت(15) از زمره‏ى بخش آشكار اين رويكرد عمومى غرب به موضوع آخر الزمان و آينده‏نگرى در اين باره است.

اين همه، آدمى را به اين فكر مى‏اندازد كه طرحى مياندار است و نقشه‏اى در دست اجرا است. اين كه سخنان نظريه‏پردازانى مانند هانتينگتون، تافلر، فوكوياما،... درباره‏ى (پايان تاريخ) و (جنگ تمدن‏ها)، تبديل به استراتژى سياسى - نظامى سياست‏مداران حاكم بر آمريكا و انگليس شده، حكايت از واقعه‏اى مهم و جريانى پيوسته و سازمان يافته در لايه‏هاى پنهانى سياست و فرهنگ و اقتصاد جهان استكبار مى‏كند.

به راستى، چه رخدادى در حال شكل‏گيرى است و يا چه وعده‏اى در حال تحقّق است و نشانه‏هاى آن آشكار گشته كه جهان غرب، تماميّت فرهنگ و تمدن خود را در خطر ديده و بى‏مهابا و بدون هيچ ملاحظه‏اى، ولو به قيمت از دست رفتن تمام حيثيت خود - به دليل دميدن در بوق دمكراسى در مناسبات سياسى و فرهنگى - و ظهور و بروز انزجار جهانى و على‏رغم مخالفت تمامى سازمان‏هاى جهانى، با سرعت تمام، به عراق هجوم مى‏برد و گام در وادى خطرناك جنگ بين النهرين و بابل (عراق امروزى) مى‏نهد؟

اين‏ها و جز اين‏ها ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه طرّاحان و علاملان آمريكا و انگليس و اسراييل، با اطّلاع كامل از منابع و اخبار و پيشگويى‏هاى منجّمان و كاهنان به خاطر آن چه كه آنان را تهديد مى‏كند، استراتژى ويژه‏ى سياسى و نظامى و اقتصادى خود را طرّاحى كرده و مرحله به مرحله، آن را به اجرا در مى‏آورند و در پى آن هستند تا با اتخاذ (استراتژى باز دارندگى)، پيش از واقعه‏ى بزرگ، ابتكار عمل را به دست گيرند و با كنترل شرايط و پيش‏دستى، امكان ايجاد انحراف در سير حوادث و تسلّط يافتن بر اوضاع را حاصل آورند.(16)

6 - برخى، با ديدن شكست‏ها و پيروزها، دچار ياس و غرور مى‏شوند و اسير غفلت مى‏گردند و به ظاهر حيات عالم، دل مشغول مى‏دارند و از عمق حيات عالم، غافل مى‏مانند: (يعلمون ظاهراً من الحياة الدنيا وهم عن الآخرة هم غافلون)(17).

در حالى كه خردمندان، اسير لحظه‏ها نمى‏مانند و از حوادث، درس‏اش را مى‏گيرند و از شكست‏ها، در كوتاه مدّت، درس پيروزى مى‏آموزند و از ظاهر اين جهان، با توجّه به هدف‏مندى و قانون‏مندى و سنت حاكم بر آن، به باطن و عمق آن پى مى‏برند و رفت و آمدها و آجال را در تاريخ مى‏بينند و هيچ‏كدام از اين‏ها را جداى از مشيّت و خواست الهى نمى‏دانند:(للّه الأمر من قبل ومن بعد)(18) و (وتلك الأيام نداولها بين الناس)(19) و به نصرت الهى دل‏خوش مى‏دارند و از اين همه به تنبّه و تذكّر و استيقاظى مى‏رسند و از غفلت‏ها فاصله مى‏گيرند.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) ما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الامثال. (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى قاصعه) چه‏قدر حالت‏ها با هم برابرند و مثال‏ها در شباهت به هم نزديك هستند.

(2) نور: 55.

(3) قصص: 5.

(4) اِسراء: 81.

(5) و 2. (ما خلق الله السماوات و الأرض إلاّ بالحق وأجل مسمّى). روم: 8.

(7) إنّا كلّ شىٍ خلقناه بقَدَرٍ) قمر: 49؛ (وخلق كل شى‏ءٍ فقدّره تقديرا) فرقان: 3.

(8) أتقن كلّ شى‏ء) نمل: 88.

(9) أحسن كلّ شى‏ء خلقه) سجده: 7.

(10) فجر: 14.

(11) فرقان: 74.

(12) اسراء: 81.

(13) نك: درس‏هايى از انقلاب، على صفايى حائرى، ص 20 - 19.

(14) علق: 6 و 7.

(15) امروزه، تنها، بيش از پنجاه پايگاه اطّلاع‏رسانى در شبكه‏ى جهانى اينترنت، وظيفه‏ى گفت و گو و تفسير پيشگويى‏هاى نوسترا داموس را عهده دارند و قريب به صد و بيست پايگاه نيز آراى عرضه شده درباره‏ى گذشته و آينده‏ى جهان در ميان مردم را مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار مى‏دهند.

(16) نك: جهان امروز و پيش‏گويى‏هاى آخرالزمان، اسماعيل شفيعى سردستانى، روزنامه‏ى كيهان، 31 فروردين و 2 ارديبشهت 82.

(17) روم: 8 .

(18) روم: 3.

(19) آل عمران: 140.