|
ترجمه: ابراهيم شفيعى سروستانى
همچنانكه راهمان را به طرف بقيع ادامه مىداديم دوست همراه
من باز سؤالش را تكرار كرد كه:
- چه شده كه اين همه ساكت و تو فكرى، مثل اينكه در عالم ديگرى
سير مىكنى... آيا اتفاقى برايت افتاده است؟
- نه، اتفاقى برايم نيفتاده است.
- آيا فراموش كردهاى كه ما در مدينةالرسول هستيم. جايى
كه محل اقامتحضرت صاحبالامر ارواحنافداء است؟
- فكر مرا اين حديث امام صادق عليه السلام، مشغول كرده كه
مىفرمايد:
(صاحب اين امر را چاره جز غيبت نيست و
در اين غيبت ناچار به (كنارهجويى) است و بهترين منزل براى
او جمدينهج طيبه است و او با وجود آن سى نفر هيچ بيم و
هراسى ندارد.)(1)
مسالهاى به اين عظمت چگونه فكر و حواس مرا مشغول نكند؟!
نور خدا در زمين و حجت او بر بندگانش، در شهرى كه ما الان
در آن هستيم زندگى مىكند و ما هيچ صحبتى از او و نشانههاى
او نمىكنيم؟
آيا اين كلام خدا را نخواندهاى كه:
«خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغدانى است،
كه در آن چراغى باشد جوج آن چراغ در آبگينهاى جوج آن
آبگينه گويى ستارهاى است تابان، كه جآن چراغج از روغن
درخت پربركت زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى بر افروخته
شود كه روغنش جاز درخشندگىج گر چه آتشى به آن نرسد نزديك
است روشنى دهد، روشنى بر روشنى است; خداى هركه را خواهد به
نور خود راه نمايد; و خداىبه همه چيز داناست. جآن چراغج
در خانههايى است كه خداى رخصت داده است كه بالا برده و
بزرگ داشته شوند و نام وى در آنها ياد شود و او را در آنجا
بامدادان و شبانگاهان به پاكى ستايند.
مردانى كه بازرگانى و خريد و فروش
ايشان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زكات باز
ندارد، و از روزى مىترسند كه دلها و ديدگان در آن روز
دگرگون شود.(2)
يعنى اينكه براى نور خداوند عزوجل بر
روى زمين مركزى است كه مانند (چراغدان) است. خداوند تعالى
اين مثال را براى مردم ساكن بر روى اين زمين زده است!! پس
اين نور الهى و آن چراغدان و چراغ فروزاننان مفسرين را پذيرفت
كه آيه بعد از آيهنور كه مىفرمايد: (در خانههايى كه
خداوند رخصت داده كه بالا برده و بزرگ داشته شوند.)(3)
هيچ ارتباطى با آيه ماقبل خود ندارد؟ چگونه مىتوانيم چشمانمان
را بر روى اين حديث نبوى، كه آن را از طريق اهل بيت روايت
مىكنيم و سيوطى و ثعلبى هم آن را به طريق خود روايت مىكنند،
ببنديم كه مىفرمايد: (اين نور الهى در اين خانههاست و
اين خانهها هم خانههاى پيامبران و امامان است.)؟!
سيوطى در (درالمنثور) مىگويد:
(ابن مردويه از انس بن مالك و بريده
روايت كرده است كه: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، اينى
كه خداوند رخصت داده كه بزرگ داشته شوند) در اين هنگام
مردى برخاست و پرسيد: منظور از اين خانهها چيست، اى رسول
خدا؟ آن حضرت فرمود: خانههاى پيامبران. آنگاه ابوبكر
برخاست و با اشاره به خانه على و فاطمه پرسيد: آيا اين
خانه هم از جمله آنهاست؟ رسول خدا فرمود: بله، اين خانه از
برترين آن خانههاست!(4)
چگونه خود را با تفسير مفسرين اين آيه قانع كنيم كه گفتهاند:
(مراد از خانهها (در اين آيه مساجد است و مراد از (چراغدان)
نور خدا در زمين همان چلچراغ مساجد است كه مردم آن را با
شمع و نفت و برق روشن مىكنند.)؟!
آيا نديدهاى كه مطلع آيه يعنى (الله نور السموات والارض)
زمينه را براى مطالب بعدى آماده مىسازد و به عبارتى مطالب
بعدى را خلاصه مىكند... پس خداوند عزوجل نور آفرينش
آسمانها و زمين، نور استمرار وجود و حيات آنها، و نور جمله
آنچه در ميان آنها واقع شده، مىباشد. و او را در هر دورهاى
نورى است در زمين، بسيار شبيه به چراغى كه در چراغدان قرار
دارد و خداوند هركس را كه بخواهد بدان هدايت مىكند.
و اين مضمون حديث متواترى است كه مىفرمايد:
(خداوند تعالى هرگز زمينش را از حجتخالى نمىگذارد، خواه
اين محبت آشكار و شناخته شده باشد، و خواه ترسان و گمنام.)(5)
بعد از زيارت بقيع، دوستم پيشنهاد كرد كه در كنار ديوار
بقيع بنشينيم و صحبتى را كه درباره حضرت مهدى عليه السلام،
داشتيم ادامه دهيم، پيشنهادش را پذيرفتم و او گفت:
- يعنى امام مهدى عليه السلام، همان مركز نور الهى در آيه
نور است؟
- بله، مقتضاى اين كلام الهى كه (مثل نور او چون چراغدانى
است) اين است كه اين (چراغدان) هموار در زمين موجود است.
زيرا اين كلام از نظر زمان مطلق است و مقيد به وقتخاصى
نيست، و حديث نبوى كه سيوطى روايت كرده صريح در اين مطلب
است.
- يعنى شما مىگوييد، افعال الهى در زمين و بين مردم به
واسطه وجود امام مهدى عليه السلام، تمام مىشود؟
- بله، من مىگويم كه براى خدا بر روى زمين (چراغى) است كه
آن مركز نور اوست، و هيچ ترديدى نيست كه اين چراغ در وجود
مقدس نبى اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، تجلى مىيابد و
نقش آن حضرت در تاباندن نور الهى و جارى ساختن عطاياى الهى
بسيار فراتر از آن است كه در تصور ما مىگنجد.
همچنين هيچ ترديدى در اين نيست كه اين (چراغ) بعد از پيامبر
در وجود على عليه السلام و پيشوايانى كه از نسل او هستند،
با همان حدودى كه پيامبر از آن خبر داده است، تجلى مىيابد.
آيا سؤال ابوبكر از پيامبر اين نكته را به ذهن نمىآورد كه
او مىخواسته استبداند كه آيا خانه على و فاطمه، كه دائما
پيامبر تاكيد مىورزيد آن خانه اوست و اهل آن خانه اهل بيت
او هستند، از خانههاى پيامبران و مركز نور الهى استيا
خير؟ و پيامبر هم جواب او را چنين داد كه اين خانه نه فقط
يكى از خانههاى پيامبران بلكه خانهاى برگزيده از ميان آن
خانههاست!!
آيا سوره قدر را نخواندهاى كه مىفرمايد فرشتگان در هر
سال بر همه امور نازل مىشوند؟ آيا در اين عموم و شمول دقت
كردهاى؟
دوست من! مقام پيامبر و پيشوايان ما بسيار بزرگتر از آن
است كه ما گمان مىكنيم. همانطور كه انواع افعال الهى
بسيار زيادتر از آن است كه در تصور ما مىآيد. خداوند بعضى
از كارها را خود مستقيما و بعضى ديگر را بواسطه فرشتگان و
پيامبرانش و يا بواسطه هركس از مخلوقاتش كه اراده كند،
انجام مىدهد.
شايد ما بتوانيم با استفاده از قرآن به پرتويى از انواع
افعال الهى و قوانين حاكم بر آن دستيابيم. از آنجا كه گاهى
در قرآن فعل به صيغه مفرد متكلم به خدا نسبت داده مىشود و
گاه به صيغه جمع و گاه به صيغه غايب... بررسى و تحليل
افعال كه در قرآن به خدا نسبت داده شده و تقسيمبندى آنها
به ما نگرشى كلى نسبتبه انواع افعال الهى به ما مىبخشد...
و تو درمىيابى كه در اين تفاوت صيغهها و نحوه نسبت فعل
الهى در قرآن هدفى وراى اين تفاوت قاعدهاى وجود دارد.
بعضى از افعال را خداوند عزوجل هم به صيغه مفرد متكلم، هم
به صيغه جمع متكلم و هم به صيغه مفرد غائب به خودش نسبت
داده است مانند: (او حيت) (وحى كردم)، (اوحينا) (وحى
كرديم)، (نوحى) (وحى مىكنيم) و (اوحى) (وحى كرد).
و بعضى ديگر از افعال را فقط به صيغه جمع متكلم و غائب به
خودش نسبت داده و به صيغه مفرد نسبت نداده است مانند:
(بشرنا) (مژده داديم)، (ارسلنا) (فرستاديم)، (صورنا) (شكل
داديم)، (رزقنا) (روزى داديم)، (بينا) (بيان كرديم) و...
اما نفرموده است: (بشرت) (مژده دادم) و يا (رزقت) (روزى
دادم) و ... همين امر به ما مىفهماند كه در اين موضوع
قاعدهاى وجود دارد. زيرا كلمات و حروف قرآن به موجب حساب
و قواعد دقيق در جاى خود قرار گرفتهاند، همچنانكه ستارگان
در جايگاهها و مدارهاى خود قرار گرفتهاند.
(سوگند به جايگاه ستارگان و همانا اين
سوگندى استبزرگ، اگر بدانيد، كه هر آينه اين قرآنى است گرامى
و ارجمند)(6)
اما آنچه ما از اين قاعده به موجب استعمال فعل درمىيابيم،
ظنى و تخمينى است، زيرا ما از وجود آن كس كه علم كتاب در
نزد اوست، محروميم.
در (احتجاج) روايتشده است كه شخصى به
حضور اميرالمؤمنين عليه السلام، رسيد و به ايشان عرض كرد:
اگر در قرآن اختلاف و تناقض وجود نداشتبه دين شما داخل مىشدم!
و آن حضرت فرمود: اين اختلاف و تناقض چيست؟ آن مرد عرض
كرد: ... خداوند در آيهاى مىگويد: (به آنها بگو فرشته
مرگ كه بر شما گمارده شده جان شما را خواهد گرفت)(7)
و در جايى ديگر مىگويد: (خداست آن كه وقت مرگ ارواح خلائق
را مىگيرد)(8)،
(آنانكه فرشتگان جان آنها را مىگيرند در حالى كه پاكيزه
هستند...)(9)
و موارد ديگر مشابه اين كه خداوند يك بار فعل را به خودش،،
يك بار به فرشته مرگ و بار ديگر به فرشتگان نسبت مىدهد...
- اميرالمؤمنين عليه السلام، فرمود: منزه و پيراسته است پروردگار
فرشتگان و روح، پاك و منزه استخداوند والامقام، اوست زنده
هميشگى، اوست كه بر همه خلائق و آنچه عمل مىكنند ناظر است.
اگر در چيز ديگر هم شك دارى عرضه كن.
- آن مرد عرض كرد: آنچه گفتم بس است...
- آنگاه امام عليه السلام، فرمود: اما
درباره اين موضوع كه خداوند در يك جايى مىفرمايد: (خداست
آنكه وقت مرگ ارواح خلائق را مىگيرد)(10)
، و در يك جا مىفرمايد: (فرشته مرگ جان شما را خواهد
گرفت)(11)
و در جايى ديگر مىفرمايد: (جان او را فرستادگان ما گرفتند)(12)
و در جايى مىفرمايد: (آنانكه فرشتگان جان آنها را مىگيرند
در حالى كه پاكيزه هستند.)(13)
و در جايى ديگر: (آنانكه فرشتگان جان آنها را مىگيرند در
حالى كه بر خود ستم كردهاند.)(14)
بايد گفت كه: خداوند تبارك و تعالى بزرگتر و والاتر از اين
است كه امور را خود انجام دهد، بلكه در واقع آنچه كه
فرستادگان و فرشتگانش انجام مىدهند همان فعل اوست، زيرا
آنها به امر او عمل مىكنند، پس خداوند، جلذكره، از ميان
فرشتگانش فرستادگان و سفرايى را بين خود و بندگانش برگزيده
است كه آنها همان كسانى هستند كه در حقشان گفته شده است: (خداوند
از ميان فرشتگان و مردم فرستادگانى برمىگزيند)(15)
... پس هر كس كه اهل گناه باشد قبض روحش را فرشتگان عذاب
به عهده مىگيرند، و براى فرشته مرگ، ياورانى است از فرشتگان
رحمت و عذاب كه امر او را انجام مىدهند، و در واقع فعل
آنها فعل اوست و همه آنچه آنها انجام مىدهند به او نسبت
داده مىشود، و بنابراين فعل آنها فعل فرشته مرگ است و فعل
فرشته مرگ فعل خداوند، زيرا خداوند جانها را به دست هر كس
كه بخواهد مىگيرد و به دست هر كس كه بخواهد، مىبخشد،
محروم مىكند، پاداش مىدهد و مجازات مىكند. و همانا فعل
امناى او فعل اوست.(16)
دوستم گفت: يعنى ما معتقديم به اينكه پيامبران و پيشوايان
علاوه بر نقشى كه در تبليغ و هدايت دارند نقشى هم در
كارهايى كه خداوند در جهان طبيعت، و نسبتبه اشخاص و جوامع
انجام مىدهد، دارند.
- بله، ما ناگزير به اين اعتقاديم، زيرا آيات قرآن بر اين
موضوع دلالت دارد و احاديث و سيره نيز در اين موضوع صراحت
دارند... اما ما نسبتبه حدود اين نقش و تفصيل آن اطلاعى
نداريم، و ظاهرا اين از اسرار خداوند تعالى است، چرا كه
خداوند سبحان بيشتر افعالش را بر مخفى بودن بنا گذاشته است.
تا آنجا كه به پيامبرش موسى درباره آخرت فرمود:
(همانا رستاخيز آمدنى است، مىخواهم
جهنگامج آن را پنهان دارم. تا هر كس به آنچه مىكند پاداش
داده شود.)(17)
- بنابراين وهابيون حق خواهند داشت كه ما را متهم كنند كه
شما پيامبران و پيشوايان را شركاى خداوند قرار مىدهيد.
- خداوند از اين نسبتها منزه است. چگونه آنها مىتوانند ما
را به اين موضوع متهم كنند تنها به سبب اينكه ما معتقديم
خداوند تعالى، در روى زمين چراغ و چراغدانى دارد كه مثلى
براى نور اوست، و در شب قدر هر سال فرشتگانش را بر آن نازل
مىكند.
دوست من! اين موضوع كه كسانى دانسته و يا ندانسته مؤمنين
را به شرك متهم مىكنند نبايد تو را ناراحت كند، بلكه از
ايشان بايد سؤال كرد كه آيا اگر با آيه و يا حديث صحيحى
ثابتشد كه خداوند تعالى بخشى از كارهايش را به واسطه
فرشتگان، فرستادگان و اوليائش انجام مىدهد، و ما اين
موضوع را پذيرفتيم و بدان ايمان آورديم، ما مشركيم؟
آيا اين سخن خداوند را نخواندهاى كه:
(بگو اگر خداى رحمان را فرزندى مىبود، پس من نخستين پرستنده
جوىج بودم، پاك است پروردگار آسمانها و زمين، پروردگار
عرش، از آنچه جاو را به ناشايستج وصف مىكنند.)(18)
يعنى اينكه، اى پيامبر بگو من هر آنچه را كه از جانب پروردگارم
به من رسد پيروى مىكنم، پس اگر او به من خبر دهد كه
فرزندى دارد و مرا به عبادتش امر كند، من اولين كسى هستم
كه او را عبادت مىكنم، اما خداوند منزه از اين نسبتهاست و
ما هم مىگوييم كه اگر دليلى از كتاب خدا و يا سنت پيامبرش
بر ما اقامه شد كه خداوند تعالى برخى از افعالش را به
واسطه فرشتگان و فرستادگانش انجام مىدهد، ما آن را مىپذيريم
و اطاعت مىكنيم. و اين همان توحيد است و به آنها هم كه ما
را متهم مىكنند مىگوييم: قبل از آنكه مردم را متهم كنيد
توحيد را بفهميد و بشناسيد.
كسانى كه ما را متهم به شرك مىكنند، در واقع خدا را به
اين شرط به يگانگى مىپذيرند كه او افعالش را مستقيما و
بدون هيچ واسطهاى انجام مىدهد و يا لااقل به واسطه فرشتگان
انجام مىدهد نه به واسطه انسانها و ساير مخلوقات... اما
ما خدا را بىهيچ شرطى به يگانگى مىپرستيم، و كارهاى او
را با هر واسطهاى كه انجام دهد مىپذيريم و مطابق فرمايش
اميرالمؤمنين عليه السلام، معتقديم كه فعل امناى خداوند در
واقع همان فعل اوست. حال كداميك از اين دو گونه توحيد و
يگانهپرستى برتر و ژرفتر است؟
يار صفحه
(1)
ر. ك:
الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتابالاسلاميه،1367،
ج 1: ص 340.16. ح (م).
(4)
السيوطى، جلالالدين، الدرالمنثور فىالتفسير
بالماثور، بيروت، دارالمعرفة، ج 5، ص 50.
(16)
الطبرسى، احمد بن على بن ابيطالب، الاحتجاج،
بيروت، اعلمى، ص 244-247.
|