|
بسم الله الرحمن الرحيم
بررسى امكان ارتباط (ملاقات) با امام مهدى عليه السّلام
در زمان غيبت كبرى
مقدمه:
يكى از مباحث مهم و اختلاف برانگيزى كه پيرامون
امام عصر ارواحنا فداه مطرح است، بحث ارتباط با امام زمان
عليه السّلام در زمان غيبت كبرى است ؛ به اين بيان كه آيا
مىتوان امامزمان عليه السّلام را كه از جانب خداى تعالى
مأمور به غيبت از انظار عمومى شدهاند ملاقات نمود يا خير؟
قبل از شروع بحث لازم است دو مطلب مورد توجه قرار
گيرد:
مطلب نخست اينكه انواع ارتباط با امام زمان عليه
السّلام در زمان غيبت كبرى چگونه است؟ و ديگر اينكه در
كداميك از اين ارتباطات اختلاف شده است؟
انواع ارتباط با امام عصر عليه السلام
ارتباط با امام عصرارواحنا فداه به دو راه كلى
متصور است:
1) ارتباط روحى
ارتباط روحى و معنوى كه خود به چند قسمت است:
الف) مكاشفه ؛
ب) مشاهده ؛
ج) رؤيا و
د) ارتباط در حالت عادى روح (غير از موارد قبل)
2) ارتباط جسمانى
ارتباط بدنى و جسمانى با آن حضرت كه آن نيز به چند قسمت
است:
الف) ارتباط با آن حضرت به مانند نائبان چهارگانه ؛
ب) ارتباط توسط توقيع و نامه ؛
ج) ملاقات و مشاهدهى آن حضرت(1).
ارتباط مورد اختلاف
در جواب پرسش دوم بايد گفت كه
در وقوع ارتباط روحى (در تمام اقسام آن) اختلاف نيست كه هم
امكان دارد و هم واقع شده است در ارتباط جسمانى نيز در چند
مورد اختلافى نيست ؛ ارتباط به مانند نمايندگان چهارگانه
كه با توجه به توقيع شريف(2)
و روايات وارده در اين باره بديهى است كه اين نوع ارتباط
امكانپذير نيست، و ديگرى ارتباط با امام عصرعليه السّلام
به وسيله توقيع و نامه است كه ممكن مىباشد؛ اما آن
ارتباطى كه مورد اختلاف برخى از علما است، امكان ملاقات و
تشرف خدمت امام زمان عليه السّلام مىباشد. در اينجا دو
دسته كلى از علما وجود دارند كه اگر نگوييم همه، بلكه اكثر
آنها قائل به امكان ملاقات و عدهاى قليل نيز قائل به عدم
امكان ملاقات با امام عصرارواحنا فداه شدهاند. حال در اين
مقام به بررسى دلايل قائلين به امكان ارتباط (ملاقات) با
امام زمان عليه السّلام در زمان غيبت كبرى خواهيم پرداخت.
براى اثبات امكان ملاقات با امام مهدى عليه السّلام به
چند دليل مىتوان استناد نمود.
دليل بر اثبات امكان ملاقات
دليل اول
قرآن اولين دليلى كه مىتوان براى اثبات امكان
ارتباط با امام عصر (ارواحنافداه) ارائه نمود آيات قرآن از
جمله، آيه 200 سوره آل عمران است كه يا ايُّهاالَّذين
آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوااللّه لعلَّكم
تفلحون؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و يكديگر
را به صبر وادار كنيد و رابطه داشته باشيد و تقواى خداى
تعالى را پيشه كنيد ، باشد كه رستگار شويد.
محمد بن ابراهيم نعمانى به سند
صحيح از بُريدبن معاويه العجلى روايت كرده است كه امام
باقر«عليهالسّلام» در بارهى قول خداى تعالى در اين آيه
كه شريفه فرموده است كه: صبر كنيد بر انجام واجبات و يكديگر
را در مقابل دشمنانتان به صبر وادار كنيد و با امام
منتظرتان ارتباط برقرار نماييد...(3).
با اين بيان اگر ارتباط در زمان غيبت كبرى ممكن نبود، خداى
تعالى مسلمانان را امر به عملى نموده كه انجام آن غيرممكن
است و به عبارت ديگر خداى حكيم تكليفى نموده كه از طاعت
انسان خارج است(4)
كه اين نوع تكليف از جانب تمام عقلا و در رأس آنها خداى
تعالى غير صحيح و مردود است ؛ لذا خداى تعالى خود در اين
باره مىفرمايد: خداوند هيچ كس را جز به اندازه وسع و
تواناييش تكليف نمىكند(5)؛
پس خداى تعالى، آن حكيمى كه تمام امورش از روى حكمت و
تدبير است، امر به ارتباطى نموده كه ممكن است و براى هر كس
به اندازه ظرفيت و توانايىاش امكان تحقق آن وجود خواهد
داشت.(6)
دليل دوم
روايات معصومين عليهم السّلام دومين
دليل بر اثبات ملاقات و مشاهده امام مهدى عليه السّلام،
روايات و بيانات معصومين عليهم السّلام است كه آن حضرت بهطور
طبيعى بين مردم و شيعيان حضور مىيابند، و مردم را مىبينند
و مىشناسند و مردم نيز آن حضرت را مشاهده كرده و گاهى نيز
بنابر مصالحى و با اذن خداى تعالى مىشناسند. از آن جمله
مىتوان به روايتى كه سدير از امام صادق عليه السّلام نقل
كرده است اشاره نمود: سدير مىگويد: از امام صادق عليه
السّلام شنيدم كه مىفرمود: تحقيقاً در صاحب الامر عليه
السّلام شباهتى از يوسف خواهد بود؛ سدير مىگويد: عرض
كردم: گويا شما از خبر غيبت وى سخن مىگوييد؟ حضرت فرمود:
چرا اين مردم خوك صفت! موضوع غيبت را انكار مىكنند؟! به
درستيكه برادران يوسف كه از بزرگان و فرزندان انبيا بودند
با او گفتگو و دادوستد تجارتى كردند اما او را نشناختند تا
اينكه يوسف خود را به آنها معرفى نمود، پس از آن يوسف را
شناختند؛ پس چرا اين امت انكار مىكنند كه گاهى از اوقات
خداى تعالى حجتش را از آنان مستور و پوشيده بدارد؟!... پس
چرا اين امت حيران و سرگشته انكار مىكنند كه خداوند همانگونه
كه با يوسف انجام داد با حجت خويش نيز چنين كند؟! با اينكه
صاحب مظلوم شما كه حقش مورد انكار واقع شده در بين امت رفت
و آمد مىكند؛ در بازارهايشان راه مىرود ؛ بر فرشهايشان
قدم مىگذارد و در عين حال او را نمىشناسند تا خدا به وى
اجازه دهد كه خود را به آنها معرفى كند ؛ همانطور كه به
يوسف اجازه داد (تا خود را معرفى نمايد) كه در آن هنگام
برادرانش به او گفتند: آيا تو يوسفى؟! فرمود: بلى من يوسف
هستم و اين (بنيامين) برادر من است.(7)
در روايتى ديگر ابوبصير از امام
صادق عليه السّلام نقل مىكند كه آن حضرت شباهتهاى امام
زمان عليه السّلام به بعضى از پيامبران را بيان كردند و
فرمودند: از حضرت يوسف (در امام عصرعليه السلام است) و آن
اينكه خداوند بين او و ساير خلق حجابى قرار داده است كه او
را مىبينند ولى نمىشناسند(8)
در روايتى ديگر كه از
اميرالمؤمنين على عليه السّلام نقل شده است، آن حضرت به
صراحت به ملاقات آن جناب با مردمان اشاره مىفرمايد. آن
حضرت مىفرمايد: سوگند به خداى على عليه السّلام...(در
زمان امام زمان عليه السّلام) در شرق و غرب جهان به سياحت
مىپردازد و گفتار مردمان را مىشنود و بر اجتماعات آنها
وارد شده و سلام مىفرمايد.(9)
اين گونه روايت كه اشاره به ارتباط بدنى و جسمانى
با آن جناب دارد بسيار است كه براى جلوگيرى از اطاله كلام
به همين چند روايت اكتفا مىنماييم.
دليل سوم
سومين راه براى اثبات تشرف خدمت امام زمان عليه السّلام،
بيان علما و دانشمندان شيعى پيرامون آن است كه به بيان
نظرات برخى از اين علما خواهيم پرداخت.
سيد مرتضى معروف به علمالهدى
رحمه اللَّه در جواب كسى كه از ايشان سؤال كرد: در زمانى
كه امام عليه السّلام غايب است بهطورى كه كسى نتواند به
محضر ايشان مشرف شود و منتفع شود؛ پس فرق بين وجود و عدم
وجود ايشان چيست؟ مىگويد: ما قطع داريم كه هيچ كس در زمان
غيبت، امام عليه السّلام را زيارت نكند ؛ زيرا موضوع عدم
تشرف به محضر آن حضرت روشن نيست و راهى نيست كه انسان بدان
قطع پيدا كند ؛... (در ادامه مىفرمايد) هيچ مانعى نيست كه
امام عليه السّلام براى برخى از دوستان خود كه ترس از
جانب آنان نباشد ظاهر شود؛ زيرا امكان زيارت امام عليه
السّلام چيزى نيست كه بتوان قطع و يقين به امتناع آن پيدا
كرد و هر كدام از شيعيان وى به حال خود آگاه است و كسى را
راهى به سوى آگاهى از حال ديگران نيست.(10)
شيخ الطائفه، شيخ طوسى رحمه
اللَّه نيز در اين باره مىفرمايد: اگر دشمنان اسلام حايل
و مانع ظهور و تصرف و تدبير امام عليه السّلام شدهاند ؛
لكن نتوانستهاند مانع شوند از اينكه برخى از دوستان آن
حضرت كه معتقد به لزوم اطاعت از ايشان بوده و پيروى از
دستورات و فرامين ايشان را واجب و حضرتش را حاكم بر قلب و
جانشان مىدانند، بهطور اختصاصى شرفيات حضور آن جناب گردند...(11)
همچنين عالم جليلالقدر سيدبن طاووس رضوانالله تعالى
عليه در وصيتنامهاش خطاب به فرزندش مىفرمايد: راه به
سوى امام زمان عليه السّلام براى تو و كسى كه مورد عنايت
و احسان خداوند قرار گيرد باز است.(12)
همچنين در جايى ديگر مىفرمايد: اكنون كه حضرت ولى عصر
عليه السلام براى تمام شيعيان ظاهر نمىباشند، مانعى نيست
كه گروهى از شيعيان با حضرت ملاقات نمايند و از گفتار و
كردار وى بهرهمند شوند، اما مطلب را پنهان بدارند....(13)
يار صفحه
(1)
مباحث
تفصيلى پيرامون انواع ارتباط با امام مهدى عليه
السّلام در مقالات و مباحث ديگر مطرح خواهد شد.
(2)
منظور
آخرين توقيعى است كه از جانب امام ارواحنا فداه در
واپسين روزهاى غيبت صغرى به آخرين نائبشان ارسال
داشتند و در آن توقيع به اين مطلب مهم اشاره
داشتند كه كسانى مىآيند و ادعاى (نيابت خاصه) مىنمايند؛
بدانيد كه آنها درغگويانند و افترازننده ؛ (و
سيأتى من يدّعى المشاهده ؛ الا فمن ادّعى المشاهده
قبل خروج السُّفيانى و الصيحة فهو كاذبٌ مفتر)،
كمالالدين و تمامالنعمة، ص 512.
(3)
اصبروا على اداءالفرائض و صابروا عدوكم و رابطوا
امامكمالمنتظر، (البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص
334). اين حديث نيز به عينه از شيخ مفيد در كتاب
غنيه روايت شده است.
(5)
لايكلّف الله نفساً الاّ وسعها؛ بقره، آيه 286.
(7)
كمال
الدين، ج 2، ص 341، ح 1 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص
152 ؛ غيبت نعمانى، ص 163.
(8)
و
اماالسنة من يوسف فالستر يجعلالله بينه و بين
الخلق حجاباً يرونه و لايعرفونه؛ كمال الدين، ج 2،
ص 351، ح 46.
(9)
فرربّ
علىًّ...جَوّالةٌ فى شرقالارض و غربها و يستمع
الكلام و تُسلِّم على الجماعة ؛ روزگار رهايى، ص
224، مؤلف كامل سليمان.
(10)
تنزيةالانبياء، ص 230؛ بحارالانوار، ج 53، ص 323.
(11)
تنزية
الانبياء، ص 234
|