بررسى امكان ارتباط با امام مهدى عليه‏ السلام/ نويسنده محمدي

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسى امكان ارتباط (ملاقات) با امام مهدى عليه ‏السّلام در زمان غيبت كبرى

مقدمه:

يكى از مباحث مهم و اختلاف برانگيزى كه پيرامون امام عصر ارواحنا فداه مطرح است، بحث ارتباط با امام زمان عليه ‏السّلام در زمان غيبت كبرى است ؛ به اين بيان كه آيا مى‏توان امام‏زمان عليه ‏السّلام را كه از جانب خداى تعالى مأمور به غيبت از انظار عمومى شده‏اند ملاقات نمود يا خير؟

قبل از شروع بحث لازم است دو مطلب مورد توجه قرار گيرد:

مطلب نخست اينكه انواع ارتباط با امام زمان عليه ‏السّلام در زمان غيبت كبرى چگونه است؟ و ديگر اينكه در كداميك از اين ارتباطات اختلاف شده است؟

 انواع ارتباط با امام عصر عليه السلام

ارتباط با امام عصرارواحنا فداه به دو راه كلى متصور است:

1) ارتباط روحى

ارتباط روحى و معنوى كه خود به چند قسمت است:

الف) مكاشفه ؛ 

ب)  مشاهده ؛ 

ج)  رؤيا  و 

د)  ارتباط در حالت عادى روح (غير از موارد قبل)

2)  ارتباط جسمانى

ارتباط بدنى و جسمانى با آن حضرت كه آن نيز به چند قسمت است:

الف) ارتباط با آن حضرت به مانند نائبان چهارگانه ؛ 

ب) ارتباط توسط توقيع و نامه ؛  

ج) ملاقات و مشاهده‏ى آن حضرت(1).

 ارتباط مورد اختلاف

در جواب پرسش دوم بايد گفت كه در وقوع ارتباط روحى (در تمام اقسام آن) اختلاف نيست كه هم امكان دارد و هم واقع شده است در ارتباط جسمانى نيز در چند مورد اختلافى نيست ؛ ارتباط به مانند نمايندگان چهارگانه كه با توجه به توقيع شريف(2) و روايات وارده در اين باره بديهى است كه اين نوع ارتباط امكان‏پذير نيست، و ديگرى ارتباط با امام عصرعليه ‏السّلام به وسيله توقيع و نامه است كه ممكن مى‏باشد؛ اما آن ارتباطى كه مورد اختلاف برخى از علما است، امكان ملاقات و تشرف خدمت امام زمان عليه ‏السّلام مى‏باشد. در اينجا دو دسته كلى از علما وجود دارند كه اگر نگوييم همه، بلكه اكثر آنها قائل به امكان  ملاقات و عده‏اى قليل نيز قائل به عدم امكان ملاقات با امام عصرارواحنا فداه شده‏اند. حال در اين مقام به بررسى دلايل قائلين به امكان ارتباط (ملاقات) با امام زمان عليه ‏السّلام در زمان غيبت كبرى خواهيم پرداخت. براى اثبات امكان ملاقات با امام مهدى عليه ‏السّلام به چند دليل مى‏توان استناد نمود.

  دليل بر اثبات امكان ملاقات

دليل اول

قرآن اولين دليلى كه مى‏توان براى اثبات امكان ارتباط با امام عصر (ارواحنافداه) ارائه نمود آيات قرآن از جمله، آيه 200 سوره آل عمران است كه يا ايُّهاالَّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوااللّه لعلَّكم تفلحون؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، صبر كنيد و يكديگر را به صبر وادار كنيد و رابطه داشته باشيد و تقواى خداى تعالى را پيشه كنيد ، باشد كه رستگار شويد.

محمد بن ابراهيم نعمانى به سند صحيح از بُريدبن معاويه العجلى روايت كرده است كه امام باقر«عليه‏السّلام» در باره‏ى  قول خداى تعالى در اين آيه كه شريفه فرموده است كه: صبر كنيد بر انجام واجبات و يكديگر را در مقابل دشمنانتان به صبر وادار كنيد و با امام منتظرتان ارتباط برقرار نماييد...(3). با اين بيان اگر ارتباط در زمان غيبت كبرى ممكن نبود، خداى تعالى مسلمانان را امر به عملى نموده كه انجام آن غيرممكن است و به عبارت ديگر خداى حكيم تكليفى نموده كه از طاعت انسان خارج است(4) كه اين نوع تكليف از جانب تمام عقلا و در رأس آنها خداى تعالى غير صحيح و مردود است ؛ لذا خداى تعالى خود در اين باره مى‏فرمايد: خداوند هيچ كس را جز به اندازه وسع و تواناييش تكليف نمى‏كند(5)؛ پس خداى تعالى، آن حكيمى كه تمام امورش از روى حكمت و تدبير است، امر به ارتباطى نموده كه ممكن است و براى هر كس به اندازه ظرفيت و توانايى‏اش امكان تحقق آن وجود خواهد داشت.(6)

دليل دوم

روايات معصومين عليهم ‏السّلام دومين دليل بر اثبات ملاقات و مشاهده امام مهدى عليه ‏السّلام، روايات و بيانات معصومين عليهم ‏السّلام است كه آن حضرت به‏طور طبيعى بين مردم و شيعيان حضور مى‏يابند، و مردم را مى‏بينند و مى‏شناسند و مردم نيز آن حضرت را مشاهده كرده و گاهى نيز بنابر مصالحى و با اذن خداى تعالى مى‏شناسند. از آن جمله مى‏توان به روايتى كه سدير از امام صادق عليه ‏السّلام نقل كرده است اشاره نمود: سدير مى‏گويد: از امام صادق عليه ‏السّلام شنيدم كه مى‏فرمود: تحقيقاً در صاحب الامر عليه ‏السّلام شباهتى از يوسف خواهد بود؛ سدير مى‏گويد: عرض كردم: گويا شما از خبر غيبت وى سخن مى‏گوييد؟ حضرت فرمود: چرا اين مردم خوك صفت! موضوع غيبت را انكار مى‏كنند؟! به درستيكه برادران يوسف كه از بزرگان و فرزندان انبيا بودند با او گفتگو و دادوستد تجارتى كردند اما او را نشناختند تا اينكه يوسف خود را به آنها معرفى نمود، پس از آن يوسف را شناختند؛ پس چرا اين امت انكار مى‏كنند كه گاهى از اوقات خداى تعالى حجتش را از آنان مستور و پوشيده بدارد؟!... پس چرا اين امت حيران و سرگشته انكار مى‏كنند كه خداوند همانگونه كه با يوسف انجام داد با حجت خويش نيز چنين كند؟! با اينكه صاحب مظلوم شما كه حقش مورد انكار واقع شده در بين امت رفت و آمد مى‏كند؛ در بازارهايشان راه مى‏رود ؛ بر فرشهايشان قدم مى‏گذارد و در عين حال او را نمى‏شناسند تا خدا به وى اجازه دهد كه خود را به آنها معرفى كند ؛ همان‏طور كه به يوسف اجازه داد (تا خود را معرفى نمايد) كه در آن هنگام برادرانش به او گفتند: آيا تو يوسفى؟! فرمود: بلى من يوسف هستم و اين (بنيامين) برادر من است.(7)

در روايتى ديگر ابوبصير از امام صادق عليه ‏السّلام نقل مى‏كند كه آن حضرت شباهت‏هاى امام زمان عليه ‏السّلام به بعضى از پيامبران را بيان كردند و فرمودند: از حضرت يوسف (در امام عصرعليه السلام است) و آن اينكه خداوند بين او و ساير خلق حجابى قرار داده است كه او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند(8)

در روايتى ديگر كه از اميرالمؤمنين على عليه ‏السّلام نقل شده است، آن حضرت به صراحت به ملاقات آن جناب با مردمان اشاره مى‏فرمايد. آن حضرت مى‏فرمايد: سوگند به خداى على عليه‏ السّلام...(در زمان امام زمان عليه ‏السّلام) در شرق و غرب جهان به سياحت مى‏پردازد و گفتار مردمان را مى‏شنود و بر اجتماعات آن‏ها وارد شده و سلام مى‏فرمايد.(9)

اين گونه روايت كه اشاره به ارتباط بدنى و جسمانى با آن جناب دارد بسيار است كه براى جلوگيرى از اطاله كلام به همين چند روايت اكتفا مى‏نماييم.

دليل سوم

 سومين راه براى اثبات تشرف خدمت امام زمان عليه ‏السّلام، بيان علما و دانشمندان شيعى پيرامون آن است كه به بيان نظرات برخى از اين علما خواهيم پرداخت.

سيد مرتضى معروف به علم‏الهدى رحمه اللَّه  در جواب كسى كه از ايشان سؤال كرد: در زمانى كه امام عليه ‏السّلام غايب است به‏طورى كه كسى نتواند به محضر ايشان مشرف شود و منتفع شود؛ پس فرق بين وجود و عدم وجود ايشان چيست؟ مى‏گويد: ما قطع داريم كه هيچ كس در زمان غيبت، امام عليه ‏السّلام را زيارت نكند ؛ زيرا موضوع عدم تشرف به محضر آن حضرت روشن نيست و راهى نيست كه انسان بدان قطع پيدا كند ؛... (در ادامه مى‏فرمايد) هيچ مانعى نيست كه امام عليه ‏السّلام براى برخى از دوستان خود كه ترس از جانب آنان نباشد ظاهر شود؛ زيرا امكان زيارت امام عليه ‏السّلام چيزى نيست كه بتوان قطع و يقين به امتناع آن پيدا كرد و هر كدام از شيعيان وى به حال خود آگاه است و كسى را راهى به سوى آگاهى از حال ديگران نيست.(10)

شيخ ‏الطائفه، شيخ طوسى رحمه اللَّه  نيز در اين باره مى‏فرمايد: اگر دشمنان اسلام حايل و مانع ظهور و تصرف و تدبير امام عليه ‏السّلام شده‏اند ؛ لكن نتوانسته‏اند مانع شوند از اينكه برخى از دوستان آن حضرت كه معتقد به لزوم اطاعت از ايشان بوده و پيروى از دستورات و فرامين ايشان را واجب و حضرتش را حاكم بر قلب و جانشان مى‏دانند، به‏طور اختصاصى شرفيات حضور آن جناب گردند...(11)

 همچنين عالم جليل‏القدر سيدبن طاووس رضوان‏الله تعالى عليه در وصيت‏نامه‏اش خطاب به فرزندش مى‏فرمايد: راه به سوى امام زمان عليه‏ السّلام براى تو و كسى كه مورد عنايت و احسان خداوند قرار گيرد باز است.(12) همچنين در جايى ديگر مى‏فرمايد: اكنون كه حضرت ولى عصر عليه السلام براى تمام شيعيان ظاهر نمى‏باشند، مانعى نيست كه گروهى از شيعيان با حضرت ملاقات نمايند و از گفتار و كردار وى بهره‏مند شوند، اما مطلب را پنهان بدارند....(13)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) مباحث تفصيلى پيرامون انواع ارتباط با امام مهدى عليه ‏السّلام در مقالات و مباحث ديگر مطرح خواهد شد.

(2) منظور آخرين توقيعى است كه از جانب امام ارواحنا فداه در واپسين روزهاى غيبت صغرى به آخرين نائبشان ارسال داشتند و در آن توقيع به اين مطلب مهم اشاره داشتند كه كسانى مى‏آيند و ادعاى (نيابت خاصه) مى‏نمايند؛ بدانيد كه آنها درغگويانند و افترازننده ؛ (و سيأتى من يدّعى المشاهده ؛ الا فمن ادّعى المشاهده قبل خروج السُّفيانى و الصيحة فهو كاذبٌ مفتر)، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ص 512.

(3) اصبروا على اداءالفرائض و صابروا عدوكم و رابطوا امامكم‏المنتظر، (البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 334). اين حديث نيز به عينه از شيخ مفيد در كتاب غنيه روايت شده است.

(4) تكليف مالايطاق.

(5) لايكلّف الله نفساً الاّ وسعها؛ بقره، آيه 286.

(6)   -

(7) كمال الدين، ج 2، ص 341، ح 1 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 152 ؛ غيبت نعمانى، ص 163.

(8) و اماالسنة من يوسف فالستر يجعل‏الله بينه و بين الخلق حجاباً يرونه و لايعرفونه؛ كمال الدين، ج 2، ص 351، ح 46.

(9) فرربّ علىًّ...جَوّالةٌ فى شرق‏الارض و غربها و يستمع الكلام و تُسلِّم على الجماعة ؛ روزگار رهايى، ص 224، مؤلف كامل سليمان.

(10) تنزيةالانبياء، ص 230؛ بحارالانوار، ج 53، ص 323.

(11) تنزية الانبياء، ص 234

(12) كشف‏المحجة، ص 153.

(13) الطرائف، 185.