رويكرد عقلى بر ضرورت وجود امام/ رحيم لطيفى

اشاره:

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلايل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و... پشتوانه‏ى اين باور مى‏باشد با ره آورد بيشتر اين ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكه‏ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل مورد تأييد شرع و مقبول همگان است، اين نوشتار به طرح و ارزيابى دلايلى عقلى اثبات امامت مى‏پردازد.

قاعده‏ى لطف و امامت

از آن جا كه خردورزى، در پيدايش و استمرار عقيده، سهم بسزايى دارد و چه بسا ترزيق يك باور از راه تقليد و يا اكراه ممكن نباشد، اهمّيّت كنكاش از ريشه‏هاى امام باورى، آشكار مى‏شود. دانشمندان زيادى، هر كدام، بر پايه‏ى تخصّصى كه دارند، دلايلى آورده‏اند تا ثابت كنند كه انسان و جامعه‏ى انسانى، همواره، نيازمند پيشواى الهى است.(1)

اين نوشتار در حد توان، به طرح، توضيح و بررسى برخى از آن دلايل مى‏پردازد.

آن دلايل. اين چنين‏اند:

1- برهان لطف؛

2- برهان عنايت؛

3- قاعده‏ى امكان اشرف،

4- برهان علم حضورى؛

5- قاعده‏ى حُسن و قبح عقلى؛

6- احتياج درونى؛

7- لازمه‏ى حركت و كمال؛

8- اقتضاى برهان نظم؛

9- جداناپذيرى شريعت از رهبرى الهى؛

10- اهداف عالى حكومت اسلامى؛

11- قلمرو حكومت اسلامى.

قاعده‏ى لطف

يكى از اصول و قواعد مهم در كلام عدليّه (قاعده‏ى لطف) است كه پس از قاعده‏ى (حُسن و قبح عقلى) از بنيادى‏ترين قواعد كلامى به شمار مى‏رود؛ زيرا، مسائل اعتقادى زيادى مُستند به اين قاعده هستند. وجوب تكليف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،... از اين قبيل است.

كاربرد اين قاعده، منحصر در مباحث كلامى نيست، بلكه دامنه‏ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجيّت اجماع(2) را در نور ديده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منكر(3) نفوذ كرده است.

نيز قاعده‏ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شيعى نيست، بلكه دانشمندان معتزلى، آن را پذيرفته(4) و بر آن، اقامه‏ى برهان كرده‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته‏اند.(5)

اين قاعده، صرفاً، در ميان انديشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلكه پيش از آن، در كلام مسيحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهيم بسيار مهم و كليدى در كلام مسيحيّت، مفهوم لطف (Grace) است كه در قرون وسطاى مسيحى، موجب پيدايش نظام كلامى ويژه‏اى به نام (الهيات لطف) شده است.(6)

در پايان اين نوشتار، به عنوان ضميمه، مقايسه‏ى كوتاهى ميان لطف در كلام شيعى و لطف در كلام مسيحى انجام خواهد شد.

تعريف لطف

لطف، در لغت، يعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اكرام، و شفقت(7). از دانشمندان كلام، كسى به وجوب انجام دادن لطف به اين معانى بر خداوند، معتقد نشده است.(8)

در اصطلاح متكلّمان، نعمت‏ها، خيرات، مصالح - و گاهى - آلامى را كه از جانب خداوند به بندگان‏اش مى‏رسد و بيش‏تر مربوط امور دين و براى كمال معنوى و نيل به سعادت اُخروى است، به گونه‏ى كه اگر اين مواهب و مصالح نبود، نظام آفرينش لغو، و اصل تكليف، عبث مى‏شد، (الطاف) گفته مى‏شود.(9) البته اگر اين گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنياى انسان‏ها باشد و بيش‏ترين بهره‏اش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد - كه در اصطلاح متكلّمان (الاصلح) ناميده مى‏شود -(10). از بحث ما خارج است.

اقسام لطف

براى اين كه مسئله‏ى (نياز هميشگى بشر به پيشواى الهى) در سايه‏ى قاعده‏ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بيان اقسام لطف و اين كه مسئله‏ى مورد بحث، تحت كدام قسم است، ضرورى مى‏نمايد.

پاره‏اى از شبهات كه بر اصل قاعده‏ى لطف و يا بر استناد مسئله‏ى امامت به قاعده‏ى لطف شده است، ناشى از كم توجّهى به اقسام لطف و ارايه نكردن تعريف روشن از آن‏ها است. كسانى هم كه به دفاع برخاسته‏اند، به اين مهم، كم‏تر توّجه كرده‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشكل شده‏اند.

لطف، به لحاظ تأثير و بهره‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم مى‏شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پيشواى الهى، از مصاديق هر دو نوع مى‏تواند باشد.

لطف محصِّل

لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن يك سرى زمينه‏ها و مقدّماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرينش، بر آن‏ها متوقّف است، به گونه‏ى كه اگر خداوند، اين امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، كار آفرينش لغو و بيهوده مى‏شود.(11) برخى از مصاديق اين نوع لطف، بيان تكاليف شرعى، توان‏مند ساختن انسان‏ها براى انجام دادن تكليف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دين و...(12) است.

لطف به اين معنا، مُحقِقّ اصل تكليف و طاعت است.(13)

ابواسحاق نوبختى، در مقام تعريف لطف محصّل مى‏فرمايند:كارى كه خداوند، در حقّ مكلّف انجام مى‏دهد كه ضررى براى مكلّف ندارد، منتها اگر اين كار انجام نمى‏شد، ديگر طاعتى محقّق نمى‏شد.(14)

طرح برهان لطف محصّل و امامت

وقتى انسان از مطالعه‏ى خود و مخلوقات و هستى به اين نتيجه رسيد كه تمام مخلوقات آفريده‏ى خداوند است و از مشاهده و انديشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرينش، به اوصاف و هدف‏مندى مبدأ اعلى رسيد، مى‏داند كه خداوند نعيم و حكيم، از پيدايش هستى و انسان هدفى دارد (حكمت و هدف‏مندى در آفرينش) و چون خداى سبحان. بى‏نياز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسان‏ها است، و رسيدن به آن هدف والا، براى انسان‏ها كه مركّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند(15)، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نيست، پس خوددارى از تشريع و تكليف و بعثت پيشواى معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مى‏شود و قباحت و زشتى اين امر، بديهى است و خداى سبحان، منزّه از قبايح و زشتى‏ها است، پس حتماً هم تكاليف را بيان مى‏كند و هم راهنما را.

پشتوانه‏ى اصلى اين استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرينش است.(16)

پيش فرض‏ها

مهم‏ترين مطلب قاعده‏ى لطف، توضيح و اثبات پيش فرض‏هاى اين قاعده است كه در سايه‏ى آن شبهات زيادى رفع مى‏شود.

1- اثبات وجود خداوند و وحدانيّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تكليف و بعثت نمى‏رسد. (اين موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است.)

2- خداوند، در تمام كارهايش، از جمله آفرينش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگر نه كارهايش لغو و عبث مى‏شود و همين‏طور نقض غرض و اين، هر دو قبيح است و چون خداوند، بى‏نياز مطلق و داراى علم مطلق است، هيچ گاه كار قبيح انجام نمى‏دهد.(17)

اصل اين پيش فرض و اين كه بعثت و معرّفى پيشوا، لطف است، مورد قبول اكثر مذاهب كلامى حتّى بزرگان اشاعره است(18)، منتها اشاعره مى‏گويند، اگر خداوند، اين امور را انجام نداد، كار قبيحى انجام نداده است(19).

نتيجه‏ى كلام شان، اين است كه انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نيست و عقل ناقص انسانى هيچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حكم كند و انجام كارى را بر او واجب كند، لكن، با جواب منطقى كه از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نيز چاره‏اى جز پذيرش كامل اين پيش فرض را ندارند جواب سخن آنان، اين است كه اين جا، وجوب و بايد، از نوع واجب فقهى نيست تا براى كسى تكليف مشخص شود و عقل ما، حاكم، و خداى سبحان، محكوم شود، بلكه از نوع وجوب هستى‏شناسى و فلسفه و كلام است؛ يعنى، (وجوب عنه) است و نه (عليه).

به عبارت ديگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال‏اش، اين است كه هرگز، كار بيهوده و قبيح انجام نمى‏دهد(20) و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حكمت او را قبول دارند.

3- هدف و غرض از آفرينش انسان، رسيدن به كمال و سعادت است و اين مهم، در گرو تشريع (برنامه) و معرّفى پيشوا و رهبر معصوم و الهى است (بعثت و امامت). اثبات اين پيش فرض نيز راه‏هاى متعدّدى دارد كه اين جا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى‏شود.

بيان يكم - انسان، موجود مدنى و اجتماعى - بالطبع يا بالعرض - است و بدون تشكيل اجتماع، ادامه‏ى زندگى براى‏اش مشكل است و چه بسا به نابودى‏اش بينجامد. پس در تداوم هستى خود، محتاج تشكيل اجتماع است.(21) شكل‏گيرى يك اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل ساير پديده‏ها، محتاج به علّت‏هاى چهارگانه است. علّت مادّى، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره‏بردارى و استخدام و تداوم حيات خود انتخاب كرده است و همه مى‏خواهند بهتر و بيش‏تر از ديگران استفاده كنند. اين، به برخورد منافع و پراكندگى مى‏انجامد. به خاطر رهايى ازين مشكل، بشر، محتاج قانونى جامع و كامل است كه تأمين كننده‏ى منافع همه باشد. (علّت صورى) وابستگى‏هاى نژادى. طبقاتى، خودخواهى،... به اضافه‏ى جهالت به هدف و سرانجام زندگى دنيايى انسان‏ها و جهالت به راه‏هاى رسيدن به آن اهداف عالى (علّت غايى) بى كفايتى انسان را در ترسيم يك قانون و برنامه‏ى جامع آشكار مى‏كند.

تجربه‏ى عينى و تاريخى، گواه بر اين مطلب است. پس براى حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است و براى حفظ اجتماع، برنامه‏ى كامل نياز است و از آن جا كه خداوند لطيف است، بايد اين قانون را براى بشر بفرستد كه مطابق نياز معنوى و مادّى و اجتماعى‏اش در هر دوره‏اى باشد تا بشر به حدّى از كمال برسد كه آخرين برنامه را دريافت كند (علت صورى تمام مى‏شود).

آيا اين سه عنصر كفايت مى‏كند؟ مسلّماً، اين طور نيست هر شريعت و برنامه و آيين اجتماعى و فردى، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلى احتياج دارد؛ زيرا، قانون كه وجود لفظى يا كتبى تفكّرى خاص است، توان تأثير در ايجاد روابط خارجى را ندارد و حتماً يك موجود عينى توان‏مند لازم است كه مسئول تعليم و حفظ و اِعمال آن باشد. قهراً، او، بايد از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد و از اوضاع آنان آگاه باشد و در دسترس همگان باشد تا در فهم قانون و رفع مشكلات و رسيدن به رشد و كمال و هدف غايى به او مراجعه كنند.

اين ضرورت، ويژه‏ى يك نسل و يك برهه نيست، بلكه احتياج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهى بايد به اين نياز پاسخ گويد. به همان دليل كه افراد عادى شر. توان تدوين قانون و برنامه‏ى جامع را ندارند، توان تفسير كامل و اجرا و ساماندهى و پرورش نفوس انسان‏ها را هم ندارند. بنابراين، پيشوا و عامل فاعلى بايد داراى علم و احاطه‏ى كامل باشد و از هر گونه خطا بر حذر باشد و اصولاً، كسى، او را معرفى كرده باشد كه خودِ برنامه را هم فرستاده است.

مطالعه‏ى تعاليم و احكام و اهداف يك برنامه، معرّفى كننده‏ى مجرى آن خواهد بود، يعنى، مناسبت ميان علّتِ صورى و غايى با علّت فاعلى، حكم مى‏كند كه علّت فاعلى هم از جانب همان مبدئى باشد كه صورت و غايت را فرستاده است.(22)

بيان دوم - در اين بيان، با سه مقدّمه، به ضرورت پيشوا و امام مى‏رسيم.

آفرينش - كه كار خداى حكيم است - هدف‏مند است. پيدايش انسان، با هدف است و هدف آن، رسيدن به كمال است. رسيدن به كمال، در گرو شناخت راه و راهنما و هدف است.

عقل، توان شناخت كامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّى و معنوى و اجتماعى انسان‏ها، ممكن نيست. روند تغييرات حقوقى و قانونى در طول تاريخ بشر و نارسايى قوانين فعلى، بهترين گواه بر اين ادّعا است.

پس نتيجه مى‏شود كه حكمت خدا، اقتضا دارد كه پيشواى همراه با قانون جامع، براى انسان‏ها فرستاده شود و گرنه نقض غرض مى‏شود و انسان‏ها به كمال مطلوب نمى‏رسند.(23)

لطف مقرّب

لطف مقرّب، عبارت است از امورى كه خداوند براى بندگان انجام مى‏دهد و در سايه‏ى آن، هدف و غرض از تكليف بر آورده مى‏شود، به گونه‏اى كه اگر اين امور انجام نمى‏شد، امتثال و اطاعت براى عدّه‏ى زيادى مسيور نبود.(24)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) آيات و روايات نيز اين مهم را يادآور شده‏اند مانند:

رعد: 7؛ إنما أنت منذر ولكل قومٍ هادٍ.

انعام: 149؛ قل فللّه الحجة البالغة.

اسراى: 71؛ يوم ندعوا كلّ أناس بإمامهم.

اصول كافى، كلينى، ج2، ص4، ح 5 - 1 (باب الاضطرار إلى الحجة)، انتشارات اسوه.

(2) قال المحقق التسترى في كشف القناع: (الثالث من وجوه الإجماع أنْ يستكشف عقلاً رأى الامام عليه ‏السّلام من اتفّاق مَنْ عداه من العلماء على حكم، و عدم روّهم عنه، نظراً إلى قاعدة اللطف التي لأجلها وجب على اللّه نصب الحجة المتصف بالعلم والعصمة...). ص 114.

(3) اللوامع الإلهية، مقداد بن عبدالله السيورى الحلىّ، تحقيق محمّد على القاضي الطباطبائي، تبريز 1396 ه، ص 154: (الأمر بالمعروف واجب عقلاً وكذا النهى عن المنكر للطفيّة...).

(4) المنقذ من التقليد، سديد الدين حمصى رازى، جامعه‏ى مدرسين، 1412 ه، چ اول، ج 1، ص 301.

(5) شرح المواقف، سيّد شريف الجرجانى، تصحيح بدرالدين الحلبى، چ اول، مصر، 1325 ه، ج 8، ص 348؛

شرح المقاصد، سعد الدين التفتازانى، تحقيق عبدالرحمن عميره، چ اول، 1409 ه، قم، ج 5، ص 5.

شرح (تجريد)، قوشبحى، ص 376، چاپ سنگى.

(6) نقد و نظر، سال سوم، شماره‏ى اول، زمستان 1375 (مقاله‏ى لطف در نزد آكويناس و در كلام شيعه، حسين واله 166. به نقل از دائرة المعارف دين، مدخل Grace و فرهنگ آكسفورد، همان مدخل). و نيز رجوع شود به. دايرة المعارف فارسى، غلام حسين مصاحب، ج 2، ص 1970.

(7) أقرب الموارد، مادّه‏ى لطف، ج 2، ص 1144؛ المفردات - كتاب اللام، ص 450؛ المصباح المنير، ج 2، ص 246.

(8) كفاية الموحدين، ج 1، ص 506 - 505؛ المحصول، آية الله جعفر سبحانى، به قلم مازندرانى، مؤسّسه‏ى امام صادق عليه ‏السّلام، قم، 1414 ه، ج 3، ص 194.

(9) المنقد، ج 1، ص 298.

(10) قواعد العقايد، نصيرالدين طوسى، تحقيق ربانى گلپايگانى، حوزه‏ى علميه‏ى قم، 1416 ه حاشيه‏ى ص 82 والمنقذ من التقليد، ج 1، ص 298.

(11) لطف محصّل، به گونه‏ى ديگر نيز تعريف شده است رجوع شود به القواعد الكلاميه، ص 97. تعريفى كه درين نوشتار ذكر شده، از كتاب‏هاى والمحصول واللهيات والياقوت وعلم الكلام (احمد صفايى، دانشگاه تهران، چ ششم، ج 2، ص 20) اخذ شده است.

(12) الهيات، آيت الله جعفر سبحانى، به قلم حسن مكى، دارالاسلاميه، چ اوّل، بيروت، 1410 ه، ج 2، ص 47؛ كفاية الموحدين، ج 1، ص 506 - 505.

(13) الهيات، ج 1، ص 48؛ كفاية الموحدين، ج 1، ص 506.

(14) الياقوت فى علم الكلام، ابواسحاق النوبختى، ص 55؛ قواعد كلاميه، ص 98.

(15) إنّا هديناه السبيل فإمّا شاكراً واما كفوراً و (فألهمها فجورها وتقواها)

(16) هر چند در نهايت، غرض و هدف خلقت و تكليف، يكى مى‏شود، لكن غرض و هدف اوّلى تكليف، امتثال است و امتثال بر تمام بندگان، يكسان واجب است، حتّى بر اوليا و مقرّبان و ره يافته‏گان وصال كوى دوست، و هدف ثانوى، كمال و سعادت است. كفاية الموحدين، ج 1، ص 510.

(17) القواعد الكلامية، على ربانى گلپايگانى، مؤسّسه امام صادق عليه‏ السّلام، چ اول، ص 104.

(18) فصلنامه‏ى انتظار، سال اوّل، شماره‏ى اوّل، ص 73.

(19) الملل و النحل، شهرستانى، چاپ دارالمرفه، ج 1، ص 45: (واتفقوا على أنّ ورود التكاليف الطاف للبارى تعالى).

(20) پيرامون وحى و رهبرى، جوادى آملى، انتشارات الزهراء، ص 141؛ بداية المعارف، خرّازى، مركز مديريت حوزه‏ى علميه‏ى قم، چاپ دوم، ج 1، ص 150 و ص 234.

(21) همين بيان را محقق طوسى دارد: (الدليل على وجوبه توقف الغرض المكلّف عليه فيكون واجباً في الحكمة وهو المطلوب.) كشف المراد، ص 324.

(22) پيرامون وحى و رهبرى، ص 127.

(23) اصول عقايد، مصباح يزدى، سازمان تبليغات اسلامى، ج 2، ص 36.

(24) الذخيره فى علم الكلام، شريف مرتضى، انتشارات جامعه‏ى مدرسين، سال 1411 ه، ص 190 - 189.