|
اشاره
شناختشناسى و تعيين منابع معرفت، از مباحث مهم و در عين
حال جنجالى در طىّ قرون متمادى محسوب مىشود. اين نوشتار
منابع مهم شناخت را در سه عامل مهم و كلّى. قرآن (وحى)،
برهان (عقل)، عرفان (دل و كشف) پى مىگيرد و اين نكته را
كه مهدويّت از معدود حقايقى است كه از آبشخور هر سهى
آنها تغذيه نموده و سيراب شده است، بازگو مىكند، اين،
خود، حاكى از استحكام باورمندى به مهدويّت است. در اين
شماره، امام مهدى عليه السلام از منظر قرآن بررسى شده و
بررسى حضرت از ديدگاه عرفان و برهان به شمارههاى بعدى
موكول مىگردد.
پيشگفتار:
شناختشناسى، از مباحث مهمّى است كه از دير باز، ذهن
متفكّران را به خود مشغول داشته است. نزاع مشهور پندارگرايان
و واقعگرايان، حاكى از دغدغهى قديم انسان در اين حوزهى
مهمّ و حياتى است. بررسى ادلّهى اينان، و به نظاره نشستن
و آن گاه نظارت كردن، گرچه مطبوع و دلپذير است، ولى از
حوزهى بحث بيرون مىباشد. ما، با اين موقف و موضع كه
انسان داراى قدرت شناسايى از خود و جهان خارج است و به اين
دليل كه حتّى ايده اَليستها هم در عمل رئاليست هستند،
نظام و پايهى بحث را بر اين اصل استوار مىكنيم و مىگوييم،
انسان، مىتواند از حقيقتهاى هستى مطلع و آگاه گردد.(1)
با طرح اين نكته، اساسىترين و اوّلين سؤالى كه به ذهن
انسان خطور مىكند، اين است كه: (راههاى تحصيل و يا حصول
اين معرفت و شناخت چيست؟) و (از چه مسيرى و به چه طريقى،
انسان مىتواند بداند و به حقايق عالم دست بيازد؟) و (منابعى
كه مىتواند ما را از واقعيتهاى موجود با خبر سازد كداماند؟)
و (آن گاه، راه مطمئن و صراط مستقيم آنها، كدام است؟) آن
چه كه به عنوان تمييز منابع معرفت و تعيين ابزارهاى شناخت
و تفكيك بين حوزهى منابع و ابزار مطرح مىشود گرچه در بحث
شناختشناسى، حياتى است اما در اين نوشتار به اشاره بيان
شده و تفصيل آن به محل خود حواله مىشود.
فى الجمله، سه منبع مهم و حياتى براى شناخت وجود دارد كه
عبارت است: از عقل و تجربه(2)،
فطرت و وجدان، وحى و قرآن. گرچه منابع ديگرى براى كسبِ
معرفت، همچون تاريخ و كشف، مطرح شده است، امّا در يك نگاه
كلّى و جامع، اينها را نيز مىتوان ذيل همان سه منبعِ
اصلى، جا داد. قرآن و برهان و عرفان، اساسىترين منبع براى
شناخت انسان از حقايق جهان هستى است. هر كدام، براساس
تعريف خاص خويش و رسالتى كه بر دوش مىكشند، گروهى از
معارف را به انسان عرضه مىكند. حوزه و عرصه هر كدام،
بنابر تعريف و انتظارى كه ما از آن داريم، ممتاز و مشخّص
است و در اين ميان، مطمئنترين معرفتى كه نصيب جهان بشرى
مىشود، به شهادت برهان و عرفان و قرآن، معرفتى است كه از
راه وحى حاصل مىشود. تاريخ فلسفه و برهان، گواه تناقض و
تهافت، نه تنها در آراى فلاسفه كه حتّى در آراى فليسوف
واحد و مشخّصى است. وجود تناقضات فلسفى و برهانى، انسان را
وا مىدارد كه لااقل، اعتماد بى چون و چرا و تكيهى راحت و
آسوده به اين منبع معرفت نداشته باشد، بدون آن كه از ارج و
قرب آن بكاهد. همچنان كه تعدّد و تشتت اذواق عارفان و
رهاورد آنان نيز دوباره همان احتمال را براى انسان تقويت
مىكند و البته باز بدون آن كه بخواهيم به اين منبع مهم پشت
نموده و از مواهب آن محروم شويم. آن چه كه از تهافت مصون و
محفوظ است، به ادعاى خود و شهادت تاريخ، وحى است. كه منظور
ما، در اين نوشتار، خصوص قرآن است. قرآن، با اين كه در گذار
زمان و در زمنيههاى مختلف نازل شده، بدون آن كه گرفتار دو
گانگى و تشتّت يا تعارض شود، مهمترين منبع معرفت صحيح از
جهان هستى به شمار مىآيد.
اكنون، به اين اعتبار، نگاهى به منابع
معرفت از منظر قرآن مىاندازيم. ما، با بررسى مجموعهى
آيات قرآن، به اين نتيجه مىرسيم كه طرق و منابع معرفت را،
در اين امور مىتوان برشمرد: طبيعت؛ عقل؛ تاريخ؛ فطرت و
وجدان؛ وحى و پيام الهى؛ كشف و شهود(3)و(4).
همانطور كه گذشت، مىتوان همهى اين موارد را در سه اصل
كلّىِ برهان و عرفان و قرآن خلاصه نمود.
عقل و انديشه، از منابع مهم معرفت بشرى است كه قرآن مجيد
در آيات زيادى به آن مىپردازد و مخاطبان خود را به
استفاده از آن ترغيب مىكند و از كسانى كه به اين عامل مهم
شناخت، پشت مىكنند، سخت انتقاد مىكند. كثرت استعمال واژههايى
چون (عقل)، (لب)، (فواد)، (نُهى)، (ذكر)، (فكر)، (درايت)،
براى مراجعه كنندگان به قرآن، اين باور را محكم مىكند كه
نه تنها وحى براين مهم صحّه گذاشته كه به استفاده از آن
ترغيب مىكند.
فطرت و وجدان - كه همان شعور باطنى است - نيز منبع بزرگى
براى معرفت است كه وحى نيز در مراتب و مراحل مختلفى؛ از آن
استفاده و استمداد كرده است و منكران حقايق هستى را به
محكمهاى فرا مىخواند كه نياز به قاضى ندارد، و براى
شناخت، به منبعى احاله مىكند كه هيچ مئونهاى نمىطلبد:
(و نفس وماسواها فألهمها فجورها وتقواها) (شمس: 8-7)؛
سوگند به جان آدمى! و سوگند به آن كه او را موزون ساخت! پس
راه فجور و تقوا را به او الهام كرد.
اين، همان منبع و محكمهاى است كه نمىتوان از كنار آن با
غفلت گذاشت:
(ولئن سئلتهم مَنْ خلق السموات والأرض ليقولن اللَّه)
(لقمان:25)؛ اگر از مشركان نيز بپرسى چه كسى آسمانها و
زمين را آفريده؟ مسلّماً مىگويند: (خدا، آنها را آفريده
است.)
راه دل كه در صورت استفاده و بسط و فربه نمودن آن، سر از
كشف و شهود و عرفان در مىآورد، از ديگر منابع مهمّ معرفت
است.
خلاصه آن كه (وحى، چيزى است كه پيروان
تمام اديان آسمانى، آن را مهمترين منبع معرفت مىدانند؛ چرا
كه منبعى است كه از علم بىپايان خداى جهان سرچشمه مىگيرد،
در حالى كه ساير منابع معرفت، مربوط به انسانها، و در
برابر آن بسيار محدود و ناچيز است. در حقيقت، اگر عقل ما
به منزلهى نورافكن نيرومندى باشد، و فطرت و وجدان و تجربه
و كشف نيز به منزلهى نورافكنهاى ديگرى، وحى، همچون
خورشيد عالمتاب است و قلمرو آن بسيار وسيعتر و گستردهتر
مىباشد)(5).
اين، همان واقعيّتى است كه قرآن مىفرمايد: (ونزلنّا عليك
الكتاب تبياناً لكلّ شىء) (نحل:89) كتاب منبع مهمّ معرفت
به شمار مىآيد.
جالب است كه در روايات ما، اشاره شده،
كه مهمترين منبع علم پيامبران، وحى تشريعى، و مهمترين
منبع علم امامان، نيز وحى تسديدى است. امام كاظم عليه
السّلام فرمود: (أما الحادث فقذف في القلوب ونقر في
الاسماع وهو أفضل علمنا)(6).
قسمت اعظم علم ائمه عليه السلام، از الهام تغذيه مىشود كه
بهترين دانش آنان نيز هست.
با اين بيان، معرفت و شناخت، سه راه مهم و حياتى دارد و در
اين ميان، برخى از حقايق در عالم وجود هستند كه از هر سه
طريق تغذيه مىكنند و هر سه منبع، گواه آن است و بر آن
دلالت مىكند. از جملهى آن مسايل، مهدويّت است. امام مهدى
عليهالسّلام حقيقتى است قرآنى و عرفانى و برهانى كه قرآن
و برهان و عرفان در اثبات و معرفىاش، همراه و همگاماند و
اين، حكايت از عمق و اصالت آن دارد. به فضل خداى متعال، در
اين نوشتار، امام مهدى عليهالسّلام را از نظر وحى و قرآن
بررسى نموده و نگاه به مهدى عليهالسّلام از نظر فلسفه و
برهان و كشف و عرفان را به آينده موكول مىنمائيم.
امام مهدى عليه السلام از منظر قرآن
قبل از بررسى امام مهدى از منظر قرآن، نكاتى بايد تحقيق و
روشن شود تا جاى هيچ گونه شك و شبههاى باقى نماند. سؤال
اوّل، اين است كه (منظور از طرح يك مسئله در قرآن چيست؟) و
(اساساً، چه موضوعاتى را قرآن طرح نموده است؟) و (ميزان و
ملاك براى انتساب مطلبى به قرآن چيست؟ آيا بايد رفت و قرآن
را از صفحهى اوّل تا آخر ورق زد و هر جا به نامى تصريح
شده بود، گفت، اين موضوع، طرح شده و اگر آيهاى و لفظى به
مطلبى، تصريح در عبارت و الفاظ نداشت بگوييم چنين موضوعى
در قرآن نيست؟) و اصولاً (گسترهى قرآن تا كجا است؟) و
(آيا فقط شامل تنزيل مىشود و تأويل از دايرهى قرآن بيرون
است؟) و (آيا همهى مطالبى كه براى هدايت بشرى تا هميشهى
تاريخ لازم است، در همين الفاظ و تنزيل قرآن وجود دارد يا
اينكه قرآن، مجموعهاى از ظاهر الفاظ تنزيل و بطون و
تأويلهايى است كه اين مجموعه، رطب و يابس هدايت بشرى را
تأمين مىكند و هيچ امرى را فرو نمىگذارد؟).
سخن از جامعيّت قرآن - لااقل در حوزهى
هدايت بشرى - امرى است كه مفسّران و دانشمندان با استناد
به خود قرآن و البتّه به اعتضاد عقل و نقل، آن را طرح
نمودهاند. قرآن مجيد مىفرمايد: و نزّلنا عليك الكتاب
تبياناً لكل شى(7)
خود را اين گونه توصيف مىكند كه كتاب تبيان و هدايت است.
تبيان صفت عام و فراگيرش مىباشد كتابى كه براى هدايت همه
انسانها در همه زمانها، نازل شده شأنش اين است و بايد اين
گونه باشد كه "بيان كل شىء" را عهده دار باشد البته واضح
است كه مراد از كل شىء همه چيزهايى است كه به امر هدايت
بشرى كه رسالت قرآن است، بر مىگردد و قرآن مسألهاى را در
حوزهى هدايت بشرى فروگذار نكرده است. علاوه بر بيان، كه
صفت عام قرآن است هدايت هم صفت خاصّ آن است، كسانى كه بعد
از "تبيّن حقّ" سر تسليم فرود آورند آنها را به صراط
مستقيم هدايت مىكند.
(مرحوم علّامه طباطبايى نكتهاى را از
اين عقيدهى مفسّران، استفاده كرده است كه اگر قرآن "تبيان
كلّ شىء" باشد و بخواهد مقاصد خود را از طريق دلالت
لفظيّه برساند ما فقط كلّيّاتى را از قرآن مجيد استفاده مىكنيم
در صورتى كه روايات ما دلالت دارند كه علم "ما كان و ما
يكون و ما هو كائن"، در قرآن مجيد هست، اگر روايات را بپذيريم
ناگزير بايد معتقد شد كه تبيان بودن قرآن را بايد فراتر از
دلالت الفاظ آن جست و سراغ اشاراتى رفت كه براى اهلش -
"راسخون فى العلم" - اسرار و گنجينهها را هويدا مىسازد
كه فهم عرفى بدان دست نمىيابد.(8)
قرآن، براى تبيين و اثبات مدّعاى "تبيان كل شىء" بودن
راهكارهايى را بيان مىكند. ما، به دو نكتهى اساسى و
حياتى اشاره مىكنيم كه قرآن، در پرتو اين دو نكته،
جامعيّت و كمال خود را مىيابد و حيات و بالندگى خويش را
براى تمامى اعصار تضمين مىكند.
الف) تأويل و تفسير؛ بحث تأويل و تفسير، از مباحث مهم علوم
قرآنى است. گرچه تعاريف و تحليلهاى متنوّعى از سوى
دانشمندان در بارهى آن ارائه شده، كه مجال طرح و نقد آن
اينجا نيست لكن ما به مقتضاى بحث خود، تحليل و تعريفى را
كه براى فهم اين نوشتار، ضرورى است، بيان مىكنيم.
التفسير، كشف القناع عن اللفظ المشكل،
تفسير، نقاب برگرفتن از چهرهى الفاظ مشكل است. در اين
بيان، تفسير، مربوط به ظَهْر قرآن مىشود و همانطور كه پيامبر
اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (ما في القرآن إلاّ
ولها ظَهْرو بَطْن،) هيچ آيهاى در قرآن نيست، مگر آنكه
ظهر و بطنى دارد و در اين نگاه، تأويل به معناى بطن قرآن
است كه تأويل، دلالت درونى قرآن را مىرساند. در مقابل
دلالت ظاهرى و برونى قرآن كه از آن به ظهر تعبير مىشود
لذا با اين نگاه، تمامى آيات قرآن، بطن دارند، نه اين كه
بطون، مخصوص آيات متشابه باشد(9).
ظهر و تنزيل قرآن، ناظر به شأن نزول
است و گاهى جنبهى خصوصى مىيابد. ولى بطن قرآن، كه دلالت
باطنى آن است با قطع نظر از قرائن موجود، برداشتهاى كلّى
است كه از متن قرآن به دست مىآيد و همه جانبه و جهان شمول
است، لذا پيوسته مانند جريان آفتاب و ماه، در جريان است.(10)
لذا وقتى از امام باقر عليه السّلام پرسيدند:
(مقصود از ظهر و بطن چيست؟)، فرمود: (ظَهْرُه تنزيلُه
وبَطْنُه تأويلُه. منه ماقدمضى و منه مالم يكن يجري كما
تجري الشمس و القمر(11).)
بر اين اساس، مىتوان گفت، جامعيّت و كمال و بالندگى و
حيات جادوانهى قرآن - كه در روايت، به (جريان) تعبير شده
- در گروِ تأويل آن است كه روز به روز در جريان است و اگر
بنا بود به ظاهر قرآن اكتفا شود و تمام آيات ناظر به وقايع
خصوصى و منحصر در همان جريانات بشود، زمان، باعث كهنگى و
عامل فرسودگى قرآن مىشد.
(اين همان برداشتهاى كلى و همه جانبه
است كه از متن قرآن، با دور داشتن قرائن خصوصى، به دست مىآيد
و قابل تطبيق بر زمان و مكانهاى مختلف و مناسب، است. اگر
چنين نبود، هر آينه، قرآن، از استفادهى دائمى ساقط مىگرديد.
اين برداشتهاى جهانشمول است كه تداوم قرآن را براى هميشه
تضمين مىكند و آن را همواره، زنده و جاويد نگاه مىدارد.)(12)
بنابراين، وقتى مطلبى به قرآن نسبت داده مىشود، لازم نيست
كه حتماً در ظاهر الفاظ آن گنجيده باشد تا چنين نسبتى صحيح
باشد و تمام تأويلاتى كه البته از ناحيهى راسخون در علم و
آگاهان به تأويل كتاب، بيان شده است، جزء گسترهى قرآن است.
ب) شخصيّت پيامبر عليه السّلام؛ نكتهى ديگرى كه در بحث
(طرح در قرآن) بايد بررسى و تبيين شود، شخصّيت پيامبراكرم
صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم در بيان كتاب خدا است.
ادّعاى جامعيّت و كمال قرآن همانطور كه گذشت، با انحصار
قرآن در تنزيل و ظواهر الفاظ، قابل اثبات نيست، نيز اين
ادّعا بدون حضور و نقش آفرينى شخصيت پيامبر خاتم صلّى
اللّهُ عليه وآله وسلّم ناتمام است؛ چرا كه بسيارى از
احكام، فقط، به نحو كلّى بيان شده و تفصيل آن بر عهدهى
نبى قرار گرفته است. اين نص قرآن است كه:
(وأنزلنا إليك الذكر لتبيّن للناس ما نزل إليهم) (نحل:44)؛
و ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا تو براى مردم آن را
تبيين كنى.
اين آيه شريف، نقش شخصيّت با عظمت پيامبر خاتم صلّى
اللّهُ عليه وآله وسلّم را در تبيين قرآن، به خوبى
معرّفى مىكند.
مرحوم علاّمهى طباطبايى، در تفسير اين آيه مىگويد:
(وفي الآية دلالة على حجّيّة قولِ
النبي في بيان الآيات القرانيّة. وأمّا ما ذكره بعضهم إنّ
ذلك في غيرالنص والظاهر من المتشابهات، أو فيما يرجع إلى
أسرار كلام اللَّه وما فيه من التأويل، فممّا لاينبغى أنْ
يُصْغى إليه.(13))
آيه بر حجيت قول پيامبر در بيان آيات قرآنى، دلالت دارد.
بايد ديد بيان پيامبر در چه حوزهاى از آيات حجيت دارد؟
آيا پيامبر فقط متشابهات را بايد بيان كند و اگر در نصوص
بيانى داشت حجيت ندارد؟ علاّمه، تصريح مىكند كه بيان پيامبر،
در همهى حوزههاى قرآنى، اعم از نص و ظاهر و مشابه و
تأويل آيات، حجيّت دارد و كسانى كه اين سخنان و تفصيلها
را بيان كردهاند، حرفشان با آيهى قرآن ناسازگار است.
ظاهر آيه، همهى موارد را در بر مىگيرد.
يار صفحه
(1)
مرحوم
شهيد مطهرى، بحث مفصّلى در بارهى شناخت و امكان
آن، و نقد ادّلهى مخالفان دارند كه مىتوانيد به
مجموعه آثار، ج 13، ص 340 مراجعه نمايد. به بعد،
مراجعه كنيد. و نيز به نهايه الحكمه، علاّمهى
طباطبايى، ص5، مراجعه شود.
(2)
تجربه
از طريق حواس و به نحو جزئى حاصل مىشود و كاركرد
عقل، درك مفاهيم كلى است اين كه چگونه عقل كلّيّات
را مىيابد؟ آيا از طريق تجريد و كلى كردن محسوسات
است يا مكانيزم ديگرى دارد، محل بحث ما نيست و ما
با يك نگاه فراتر، اين دو را در كنار هم طرح كردهايم
گرچه با نگاهى دقيق و جزئى نگر اين دو از هم
جدايند. الاشارات والتنبيهات، بوعلى سينا، ج 1، ص
316.
(3)
ناصر
مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 1، ص 126.
(4)
شهيد
مطهرى از منظر قرآن، منابع معرفت را طبيعت، عقل و
دل و تاريخ مىداند كه ابزار شناخت را نيز به
ترتيب، احساس و تجربه، برهان و قياس و تزكيه نفس
مىداند بحث دقيق تفكيك منابع از ابزار را به كتب
مربوط، احاله مىكنيم. مجموعه آثار، ج 12، ص
370-80، صدرا.
(5)
ناصر
مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 1 ص 214، دارالكتب
الاسلاميه.
(6)
اصول
كافى، ج 1، ص 392.
(8)
علاّمه طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 347، دارالكتب
الاسلامية. تذكّر اين نكته ضرورى است كه مرحوم
علاّمه بحث تبيان را به گونهاى ديگر طرح مىفرمايند
كه در صورت تمايل مىتوانيد مراجعه فرماييد.
(9)
محمد
هادى معرفت، علوم قرآنى، ص 274.
(11)
بصائر
الدرجات، ص 195.
(12)
محمد
هادى معرفت، علوم قرآنى ص 275.
(13)
محمّد
حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج 12، ص 261،
جامعهى مدرّسين.
|