برهان امكان اشرف و اثبات امامت/ رحيم لطيفى

اشاره

در نوشتار پيشين(1)، يك از ادلّه‏ى نياز علام و آدم به امامِ معصومِ منصوب، نقد و بررسى شد (قاعده‏ى لطف). رهاورد آن، پاسخ آخرين و مهم‏ترين شبهات، و اثبات كارامدى آن بر تأمين مدّعا بود (نياز هميشگى به امام و پاسخ مثبت خداوند به آن نياز).

اين نوشتار، بر آن است تا يكى ديگر از ادّله‏اى را كه بر مدعاى مذكور اقامه شده و يا واجد شياسته‏گى آن است، بدون گرايش به سمت و سوى خاصّى، نقد و بررسى كند، و نتيجه‏ى آن را پيش روى دانش‏پژوهان اين رشته قرار دهد.(2)

قاعده‏ى امكان اشرف

مراد از وجود امام، امامت عام است كه شامل رسول نبىّ هم مى‏شود و از آن جا كه ختم نبوّت، قطعى و مسلّم است، بيش‏ترين هدف، اثبات مقام امامت، بعد از ختم رسالت، و در نهايت، استمرار اين وجود مبارك تا پايان عالَم بشريّت است.

امامى كه به اذن خداوند و اقتضاى مقام خليفة الهى، تصرّف در عالم تكوين دارد(3) و در درجات بالايى اقليم وجود، وطن دارد، بيش‏ترين كارش هدايت موجودات امكانى به سوى آفريدگارشان است. هدايت تشريعى و رهبرى سياسى جامعه، تنها، گوشه‏ى از وظايف او است(4). مراد از امام، امامت شخصى و يا حاكم سياسى جامعه‏ى اسلامى نيست؛ زيرا، برهان عقلى بر امور جزئى اقامه نمى‏شود(5)، هر چند وقتى برهان، نياز عمومى موجودات را به چنان وجودى، ثابت كرد، همان برهان و عقل مى‏گويند، چنان موجودى را با چنان ويژگى‏هايى (عصمت و هدايت تكوينى و...)، جزء وحى، كسى نمى‏شناسد، پس وحى، حتماً، اقدام به معرّفى آن كرده است.

تفاوت دو قاعده (لطف، امكان اشرف)

قاعده‏ى لطف. بيش‏تر بُعد اجتماعى و حكومتى و هدايت تشريعى و ظاهرى امام نگاه مى‏كرد، در حالى كه قاعده‏ى امكان اشرف، بيش‏ترين نگاه‏اش به بُعد وجودى، تكويينى و باطنى امام است.

از ويژگى‏هاى مهم اين برهان، اين است كه همراه با اثبا اصلِ وجود امام، استمرار وجود مبارك او را در گستره‏ى عالم بشريّت تا آخرين فرد اسنانى نيز ثابت مى‏كند.(6)

امكان اشرف، با نگاه به كلّ هستى، ساختمان آن را به گونه‏ى مى‏يابد كه جايگاه وجود امام، ذاتاً، پيش از ساير انسان‏ها است، در حالى كه قاعده‏ى لطف، با نگاهى به هستى آفريدگار و ذات و صفات كمالى او، در مى‏يابد كه لازمه هدف‏مندى خلقت و تكليف، وجود حتمى و مستمر امام است.

پيشينه

سرنخ و ريشه‏هاى اين قاعده، در سخنان ارسطو به چشم مى‏خورد(7). حكماى اشراقى، توجّه خاصى به آن كرده‏اند. اين قاعده، بعداً به دست حكماى مشّاء رسيد و برهانى شد.

شيخ الرئيس(8)، شيخ اشراق(9)، ميرداماد(10)، ملاصدراى شيرازى(11) ملاهادى سبزوارى(12) علامه‏ى طباطبائى(13) در باره‏ى اين قاعده سخن گفته‏اندو شبهاد وارد بر آن را پاسخ داده‏اند و گاهى نيز بر استحكام آن براهينى آورده‏اند.

پس آواى اين قاعده، در گستره‏ى فلسفه‏ى قديم يونان و حكمت مشّاء و اشراق و متعاليه، طنين انداخته، براى دانشمندان فلسفى و عرفانى و كلامى، دل‏ربايى كرده و در اوج مابحث عمده‏ى علوم عقلى و نقلى آشيانه كرده است.

طرح موضوع امكان اشرف در انديشه‏ى فلسفى اسلامى، از ديدگاه تاريخى، به ابن سينا بر مى‏گردد. بى‏آن‏كه وى آن را به صورت قاعده‏ى در آورد و مانند مسئله‏اى مستقل، به آن بپردازد و يا آن را در پاسخگويى به مسائل ديگر، به كاربرد او، بعد از بيان مفاد قاعده، آن را به ارسط نسبت مى‏دهد(14).

صد و اندى سال پس از او، شيخ اشراق، صريحاً، اصل قاعده را به ارسطو باز مى‏گرداند.

صدر المتألهين، چهارصد و اندى سال پس از شيخ اشراق، عين عبارات او را به كاربرد و به تفصيل قاعده پرداخت و طبق گفته‏ى خودش به قاعده‏ى ديگرى نيز دست يافت امكان اخس(15)

از اين گزارش، اهميّت تلاش پيگير دانشمندان اسلامى در حفظ و گسترش و نوآورى دانش فلسفه و تمدن، آشكار مى‏شود.

تقرير و مفاد

ارسطو: (بايد نسبت به عالم بالا باور داشت به موجوداتى كه با كرامت‏تر و با شرافت‏تر هستند(16)).

ابن سينا: (كمال مطلق، حيثيت وجوب بدون امكان و وجود بدون عدم و فعل بدون قوّه و حق بدون باطل است. هر آن چه از پس آن بيايد، ناقص‏تر از وجود اوّل است و...(17)).

سهروروى: (هر گاه ممكن اخس به وجود آمد، مستلزم آن است كه ممكن اشرف وجود داشته باشد(18)).

متأخّرين: (ممكن اشرف در مراتب وجود، اقدم از ممكن اخسّ است. بنابراين هر گاه ممكن اخسّ موجود شود، بايد ممكن اشرف پيش از آن موجود گشته باشد.(19)

پس در صورتى كه وجود اشرف براى ما ثابت نباشد از وجود غيراشرف مى‏توانيم وجود آن را كشف كنيم(20).

وجود و حيات و علم و رحمت و بقيّه‏ى كمالات غيرمتناهيه، از مبدأ فيّاض به ممكنات اخس و پست‏تر نيم رسد مگر اين كه در مرتبه‏ى قبل به اشرف (موجودات برتر) رسيده باشد. مثلاً، لامپ لوستر، نخست بدنه‏ى لوستر، بعد فضاى نزديك خود، بعد فضاى بالايى اتاق و سپس انسان‏هاى ساكن اتاق و در آخر، فرش و كف اتاق را روشن مى‏كند، و نشدنى است كه نخست فرش و كف اتاق را روشن كند، سپس قسمت‏هاى بالايى و نزديك خود را بنابرين، هرگاه كف و قسمت‏هاى پايينى اتاق روشن باشد، با علم قطعى و وجدانى، در مى‏يابيم كه فضاى بالايى و نزديك لوستر نيز روشن است.(21)

بيان مفردات (قاعده، امكان، اشرف)

قاعده

بيش‏تر دانشمندان، از اين اصل فلسفى - كلامى، تعبير به قاعده كرده‏اند كه به نظر مى‏ايد به خاطر اين جهت باشد كه اثبات مسائلى زيادى بر اين اصل بنا شده است، مانند (ترتيب ريزش و فَيَضان هستى (صدور) از مبدأ متعال (اثبات عقول و نفوس مجرّد از مادّه)) و (اوّلين صادر، اشرف موجودات است) و (اثبات عقول عَرْضيه (ارباب انواع و مثل افلاطونى))(22) و (مسئله‏ى جواز اجتماع دو ميل به يك سو(23)) و (اثبات وجود صدا و بوى و مزه در افلاك(24)) و (اثبات علام مُثُل)(25).

و يا به جهت اين است كه مانند ساير قواعد فلسفى و كلامى و فقهى، مانند قاعده‏ى فقهى لاضرر، در ابواب متعدد فقهى. جارى مى‏شود وسائل زايدى با آن حل مى‏گردد.(26)

امكان

از آن جا كه بستر قاعده، اقليم وجود است، و امكان، ملازم ماهيّت و خارج از حلقه‏ى وجود است، پس مراد از امكان، (ممكن) است؛ يعنى، موجودى كه ممكن است، و گر نه، امكان، چيزى نيست كه به (اشرف) يا (اخس) توصيف شود (شدّت و ضعفى ندارد).(27)

اشرف

مراتب وجودى در فضاى ابن قاعده، چنين نمودى دارند: اخس (پست‏تر)؛ خسيس (پست)؛ شريف (عالى و بلند)؛ اشرف (اعلى و بلندتر)(28)

عالى‏ترين مرتبه‏ى وجودى، هميشه، اشرف، و دانى‏ترين مرتبه‏ى وجودى، هميشه، اخس است، امّا مراتب موجود بين اين دو، آغاز و انجام هر كدام، نسبت به پائين، اشرف و يا شريف و نسبت به بالا، اخس يا خسيس است. بنابراين، هر او از اشرف، تمام اين مراتب ميانى است كه وجود مرحله‏ى پايينى، حكايت از وجود مراحله‏ى بلايى دارد. اشرف، يعنى، نزديك‏تر و جلوتر به مبدأ هستى و داراى شدّت وجود، و اخس، يعنى دورتر و پست‏تر به مبدأ هستى و داراى وجود ضعيف(29).

هر يك از عقول فعّال، نسبت به آن چه از آن صادر مى‏شود، اشرف است و همه‏ى عقول فعّال، از امور مادّى شريف‏تراند. در ميان مادّيات نيز موجودات آسمانى، بر عالم طبيعت برترى دراند.

بوعلى سينا مى‏گويد: (مراد ارسطو از اشرف، در اين‏جا، چيزى است كه در ذات خود تقدّم دارد و هستى، مرتبه‏ى فروتر از آن، تنها پس از هستى آن امر متقدّم امكان‏پذير است)(30).

انگيزه‏ى طرح و جايگاه قاعده

مبدأ متعالى، برتر از لايتناهى بمالايتناهى است، و در حدّ اعلاى نامحدودى و بى‏انتهايى است و در همگى كمال‏هايش، از جمله فيّاضيت و صدور مخلوقات نيز، كمّاً و كيفاً، بى‏حدّ و مرز است، و از طرفى، مجموعه‏ى ممكنات كه زمينه‏ى جريان و صدور فيّاضيّت الهى‏اند، همراه با محدوديّت‏اند، پس ممكن نيست كه فيض بى‏حد و مرز الهى، در ظرف محدود ممكنات، به يك باره نمود كند. فاعل، تام و تمام است، امّا ضعف در قابل است. پس به ناچار، در زمينه‏اى استمرار آفرينش الهى، تقدّم و تأخر و تورّد رخ مى‏نمايد. مثلاً، اگر اقيانوس بزرگى را در بر كسى به نمايش در آوريد. روشن است كه تنگى بر كه، مانع نمودارى يك جا و يك باره‏ى اقيانوس است، و تنها وقتى عجايب مخلقوات اقيانوس به نمايش در مى‏آيد كه هر قسمتى را به نوبت و اندك اندك به نمايش درآوريد.

اين جا، پرسشى طرح مى‏شود كه (نوبت‏بندى ريزش موجودات چه گونه و بر چه پايه‏ى باشد؟). قاعده‏ى امكان اشرف آمده تا به اين پرسش پاسخ دهد (انگيزه).

پس اينك، جايگاه اين بحث نيز روشن شد. اين قاعده، در مبحث علّت و معلول و از متفرعات اصل (الواحد لايصدر عنه إلاّ الواحد) است، و در نهايت به درد توجيه صادر اوّل از مبدأ متعال مى‏خورد.(31)

براهين قاعده

بن مايه‏ى سخن در اين نوشتار، همين جا است كه (كدامين گواه و برهان، اين كبراى كلى (قاعده) را مسلّم و قطعى مى‏سازد؟).

دانشمندان اين وادى، براهينى را ابداع و تقرير كرده و يا توضيح داده‏اند. اين جا به فراخور حال، به بيان دو يا سه دليل بسنده مى‏شود.

دليل يكم

مفاد قاعده، يك قضيه‏ى فطرى است و چندان نيازى به اقامه‏ى برهان ندارد؛ يعنى، فطرت آدميان، در صورت درك صحيح از آن، گواهى به صحت آن مى‏دهد. از اين رو مى‏توان اين قاعده را مانند يك امر بديهى، مانند دو نصف چهار است، به شماره آورد.(32)

نمونه‏ى ملموس‏تر از اين دريافت عام در گسترش دامنه ايجاد را مى‏توانيم در رفتار انسان مشاهد كنيم. گروهى را به خانه‏ى خود دعوت كرده‏ايد، در توزيع طعام، مى‏بينيد تمايل طبيعى و فرطر آزاد شما، به اين است كه غذاى هر چه بهتر و بيشتر را در برابر ميهمان بزرگ‏تر و عزيزتر قرار دهيد و بر همين معيار، از ديگران پذيرايى كنيد. اين خواست، نمودارى ديگر از اصل مذكور در افاضه و بخشش است كه در ترازى پايين انجام گرفته است.(33)

دليل دوم

اگر ميان دو چيز هيچ رابطه و مناسبت ذاتى نباشد و از هم بيگانه باشند، هيچ علاقه و ارتباط علّى و معلولى نيز بين آن‏ها نخواهد بود، امّا اگر مناسبت و ارتباط باشد، بالاخره ميان آن‏ها به نحوى ارتباط علّى و معلولى برقرار است و به حكم اصل سنخيت ميان علّت و معلول، در قدم نخست، آن معلول‏هاى صادر مى‏شوند كه به علت نزديك‏تر و ارتباط تنگ‏ترى دارند. بنابرين، اگر معلول ممكنى از بارى تعالى صادر شود (به عنوان صادر نخست) و در عالم امكان و اقليم ابداع، ممكنى اشرف از آن قابل تحقّق باشد - كه هنوز موجود نشده - در اين صورت، لازم مى‏آيد. امر ابداع و ايجاد، برخلاف مناسبت ذاتى (سنخيّت علّى و معلولى) جريان يافته باشد، كه اين، امرى باطلى است؛ زيرا، يقيناً، ممكن اشرف، به حسب مرتبه‏اش، در شرافت و فضل، به مبدأ متعال، نزديك‏تر، و به او، انسب است. لذا مناسبتى كه بين او و بارى تعالى برقرار است تامّ‏تر و اولى از مناسبتى است كه بين اين ممكن اخسّ و واجب تعالى موجود است. پس لا محاله، ابتدائاً، ممكن اشرف و سپس ممكن اخسّ محقّق خواهد شد.(34)

   

 

 

 


يار صفحه


(1) ر.ك: انتظار، سال دوم، ش ششم، ص 63، زمستان 1381.

(2) برخى از محققان، قاعده‏ى (امكان اشرف) را براى اثبات وجود امام به كار بسته‏اند. ضمن ارج نهادن به زحمات‏شان، يادآور مى‏شود كه به پيش فرض‏ها و پيش شرطهاى اين قاعده، كم‏تر توجه شده، لذا از كارايى آن كاسته شده است. ر.ك: محمدرضا باقى، مجالس حضرت مهدى، چاپ دوم، انتشارات نصايح، 1379؛ سيد محمدتقى رضوى، امام دوازدهم عليه السلام در نظام آفرينش، مشكوة، مسلسل 22، بهار 1368، ص 59 - 70.

(3) آية اللّه مرتضى حائرى، خلافت در قرآن، بيّنات، شماره 11، سال سوم، ص 20. به كوشش حسين رضوانى.

(4) يحيى يثربى، فلسفه‏ى امامت، انتشارات وثوق، چاپ اوّل، 1378، ص 123 به بعد.

قيصرى (شارح بزرگ مكتب ابن عربى) در اوصاف خليفه‏ى خدا مى‏گويد: (والخليفةلابد أنْ يكون موصوفاً بجميع الصفات الإلهية إلاّ الوجوب الذاتى و متحققاً بكلّ أسمائه ليعطى مظاهر الأسماء كلّها ما يطلبونه و يوصل كلّاً منهم إلى كماله، وإلاّ لايقدر على الخلافة... (به نقل از رساله‏ى توحيد و نبوت و ولايت، مقصد 3، فصل 3).

(5) آية اللّه جوادى آملى، پيرامون وحى و رهبرى، چاپ سوم، انتشارات الزهراء، ص 135.

(6) امام دوازدهم عليه ‏السّلام در نظام آفرينش، ص 65.

(7) ابن سينا، التعليقات، ص 5 و ص 21، تحقيق عبدالرحمان بدوى، دفتر تبليغات اسلامى شهاب الدين سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 1، ص 435، تصحيح هنرى كربن، چاپ سوم، پژوهشگاه علوم: (و إجماله الإمام الباحثين أرسطو من إشارة أشار إليها في كتاب السماء و العالم، ما معناه أنّه يحبب أنْ يعتقد في العلويات ما هو الاكرام لها و الأشرف).

(8) التعليقات، ص 21؛ (فكل واحد من العقول الفعالة أشرف ممّا يليه وجميع العقول الفعالة اشرف من الأُمور المادّية، ثم السماويات من جملة الماديات أشرف من عالم الطبيعة، و يزيد (ارسطو) بالأشرف هنها ما هو اُقدم في ذاته ولايصح وجود تاليه إلاّ بعد وجود متقدمه).

(9) مجموعه مصنفات، ج 1، ص 434.

(10) محمد بن محمد ميرداماد، القبسات، ص 372، دانشگاه تهران، 1374 ش.

(11) صدر الدين محمدشيرازى، الحكمة المتعاليه، ج 7، ص 244، چاپ سوم، دار احياء التراث بيرون: فى قاعدة امكان الاشرف الموروثة من الفيلسوف الأوّل (ارسطو)... .

(12) حاج ملاهادى سبزوارى، شرح المنظومه، فن الحكمة، ص 203، چاپ اوّل، لقمان 1372.

(13) علامه محمدحسين طباطبائى، نهاية الحكمة، ص 318، قم،جامعه‏ى مدرسين.

(14) دايرة المعارف بزرگ اسلامى، شرف‏الدين خراسانى، ج 10، ص 231، چاپ اوّل، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، تهران، 1380 ش.

(15) الحكمة المتعالية، ج 7، ص 257.

(16) الحكمة المتعالية، ج 7، ص 244 (به نقل از ارسطو، السماء و العالم)؛ مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 1. ص 435؛ القبسات، ص 372. (به نقل از اسماء والعالم و نيز به نقل از اثولوجيا).

(17) التعليقات.

(18) مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ص 434.

(19) فضل اللّه خالقيان، قاعده‏ى امكان اشرف خرد نامه‏ى صدرا، شماره 14، سال 1377، ص 71؛ نهاية الحكمة، ص 319.

(20) دكتر همايون همتى، عالم مثال از ديدگاه شيخ اشراق (مشكوة، سال 1372، شماره 39، ص 101).

(21) مجالس حضرت مهدى، ص 41.

(22) الحمكة المتعالية، ج 7، ص 109 و ج 2، ص 58؛ يحيى سهروردى، التلويحات، ج 1، ص 51، چاپ تهران؛ القبسات، ص 380.

(23) الحكمة المتعالية، ج 4، ص 81: لأنَّ قاعدة الإمكان الأشرف دلَّتْ على أنَّها في أقصى الممكن من قويها الطبيعية.

(24) الحكمية المتعادليه، ج 8، ص 177.

(25) نهاية الحكمة، چاپ جامعه‏ى مدرسين، قم، ص 319 - 318. خود عالمه، بر چنين استنتاجى اشكال دارند.

(26) محمدكاظم خراسانى، كفاية الأصول، ص 430، چاپ چهارم، جامعه‏ى مدرسين، 1418 ق.

(27) شرح منظومه.

(28) امام دوازدهم عليه‏ السّلام در نظام آفرينش. ص 62، التعليقات، ص 21.

(29) الحكمة المتعاليه، ج 7، ص 257.

(30) التعليقات، ص 21.

(31) القبسات، ص 372.

(32) مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ص 434: (و ممّا ينبغى أنّ من جملة ما حمل القدماء على اعتقاد الأشرف والأكرام في الأُمور السماوية وغيرها شهادة الفطرة بوقوع الأشرف فالاشرف).

(33) امام دوازدهم عليه ‏السّلام در نظام آفرينش، ص 61.

(34) القبسات، ص 378.