اثبات الوصية و مسعودى صاحب مروج الذهب / سيد محمد جواد شبيرى زنجانى

پيش درآمد

نويسنده، در هنگام نوشتن مقاله‏ى نعمانى و كتاب غيبت، به بحث مشايخ نعمانى كه رسيد، با نام (على بن حسين مسعودى‏) برخورد كرد. شناخت دقيق وى، نيازمند بررسى اتحاد وى با صاحب مروج الذهب بود، لذا ضميمه‏اى براى بحث در اين موضوع در نظر گرفت، ولى گستردگى بحث، طرح كردن مستقل آن را ضرورى ساخت، بدين سان، مقاله‏ى حاضر شكل گرفت.

گفتنى است كه اين مقاله، علاوه برارتباطى كه با نعمانى صاحب كتاب غيبت دارد، به بحث از مؤلف اثبات الوصية - كه يكى از كهن‏ترين منابع مبحث امامت است و فصل پايانى آن به حيات امام عصر عليه السلام اختصاص دارد - نيز مى‏پردازد، لذا از دو زاويه، مى‏توان آن را در شمار مباحث منبع‏شناسى مهدويت جاى داد.

آغاز سخن

على بن حسين مسعودى، مورخ نامدارى است كه كم‏تر پژوهنده‏اى را در حوزه تحقيقات اسلامى مى‏توان يافت كه نام وى و دو كتاب ارج‏مند مروج الذهب و التنبيه والاشراف را نشنيده باشد. فهرست آثار وى در رشته‏هاى گوناگون تاريخ، كلام، فرقه‏شناسى، اصول فقه، نشان از گستره آگاهى‏هاى وى مى‏دهد. با اين وجود، او، در عصر خود و مدت‏ها پس از آن، چندان شناخته شده نبود. لذا ترجمه‏ى احوال شايسته‏اى از وى در آثار مورخان و تراجم نگاران نيافتيم. نخستين بار، نام مسعودى، در فهرست ابن نديم آمده، در اين كتاب، به جز ويژگى‏هاى فردى وى، تنها دو جمله ذكر شده است: (هذا الرجل من اهل المغرب... مصنف لكتب التواريخ و اخبار الملوك‏)(1). سپس نام چند كتاب وى - كه احيانا با تحريف هم همراه است - ديده مى‏شود. ابن نديم، هيچ سخنى درباره‏ى گرايش مذهبى مسعودى ذكر نكرده است.

نجاشى، دومين كسى است كه نام مسعودى را در رجال خود (فهرست اسماء مصنفي الشيعة) آورده است. نجاشى، پس از ذكر نام سيزده كتاب از وى، مى‏افزايد: (هذا رجل زعم ابوالمفضل الشيبانى، رحمه الله، انه لقيه واستجازه‏) و در ادامه مى‏افزايد كه اين مرد، تا سال سيصد و سى و سه زنده بوده است.(2)

اين ترجمه‏ى حال، با توجه به نام بردن از رساله‏ى اثبات الوصية لعلي ابن ابى طالب عليه السلام كه ظاهرا همين كتاب اثبات الوصيه موجود است، امامى بودن مسعودى را مى‏رساند.

شيخ طوسى (385- 460)، در فهرست و رجال اش، نام على بن حسين مسعودى را نياورده است.

خطيب بغدادى (- 463) نيز در تاريخ بغداد، از وى نام نبرده است، با اين كه وى بغدادى بوده است.(3) نام مسعودى به ذيل‏هاى تاريخ بغداد، همچون ذيل ابن نجار هم راه نيافته است.

ابن ادريس حلى (543- 598) پس از ذكر كتاب مروج الذهب و ستايش آن، درباره‏ى مؤلف آن مى‏گويد: (هذا الرجل من مصنفي اصحابنا، معتقد للحق...) .(4)

ياقوت حموى (574- 626) نويسنده‏ى ديگرى است كه در معجم الادباء از مسعودى ياد كرده است. نكته‏ى جالب توجه در اين ترجمه، ذكر عبارتى از مروج الذهب است كه از آن بر مى‏آيد كه (بابل، زادگاه مسعودى است، و او در بغداد مى‏زيسته و خود را از اهل اين شهر مى‏دانسته است) .(5) در اين ترجمه هم سخنى از مذهب مسعودى به ميان نيامده است.

به گزارش ابن حجر، ابن دحيه ( ابوالخطاب عمر بن الحسن، متولد 554، متوفى 633 ) در كتاب صفين، مسعودى را مجهول و ناشناس خوانده كه به گفته‏ى ابن حجر، اين، اظهار نظرى ناروا (6) است.

سيد على بن طاووس (589- 664) صاحب مروج الذهب را (الشيخ الفاضل الشيعي) خوانده است.(7)

علامه حلى (648- 726) و ابن داوود حلى (647- زنده در 707) با ياد از كتاب اثبات الوصية لعلي ابن ابي طالب عليه السلام، در ترجمه‏ى على بن حسين مسعودى، وى را صاحب كتاب مروج الذهب معرفى مى‏كنند. علامه حلى، در ترجمه‏ى وى، اين افزوده را دارد: (له كتب في الامامة و غيرها.)(8)

ذهبى (673- 748) در تاريخ اسلام (و نيز در سير اعلام النبلاء) براى نخستين بار، وى را معتزلى خوانده و بر اين ادعا، تعبير اهل العدل را كه مسعودى در حق معتزله، مكرر به كار برده، شاهد مى‏گيرد.(9)

سبكى (727- 771) وى را در طبقات الشافعية الكبرى ترجمه كرده است. وى، ماجراى تاليف رسالة البيان عن اصول الاحكام به دست ابوالعباس بن سريج (م 306) را به روايت مسعودى، در آغاز نسخه‏ى اين رساله آورده است كه حائز اهميت مى‏باشد.(10)

گويا مرحوم سيد حسن صدر، براى سازگارى ميان كلام سبكى و نجاشى، او را امامى مذهب خوانده كه در مدت اقامت در مصر و شام، به خاطر تقيه، خود را شافعى معرفى مى‏كرده است.(11)

ابن حجر، در لسان الميزان، در ترجمه‏ى وى مى‏گويد، كتاب وى، سراسر بر اين امر گواهى مى‏دهد كه وى، شيعى معتزلى بوده تا بدان جا كه در حق ابن عمر مى‏گويد: (او، از بيعت‏با على ابن ابى طالب سرباز زد، ولى پس از آن، با يزيد بن معاويه، و با حجاج براى عبدالملك بن مروان، بيعت كرد) . وى، از اين دست مطالب، بسيار دارد.(12)

در آثار امامى مذهبان، در تشيع مسعودى، ترديدى روا نداشته‏اند، تا اين كه آقا محمد على صاحب مقامع الفضل متوفى 1216- فرزند وحيد بهبهانى - ، باب تامل در صحت مذهب وى را گشوده و بر عامى بودن وى تاكيد ورزيده است.(13)

پس از وى، محدث نورى، در خاتمه مستدرك، در اثبات امامى بودن وى، به تفصيل سخن گفته است. (14)مرحوم مامقانى نيز در تنقيح المقال(15) و محقق تسترى در قاموس الرجال(16) در اين باره بحث كرده‏اند.

عالمان امامى، انتساب اثبات الوصيه را به مسعودى صاحب مروج الذهب، مسلم انگاشته‏اند(17) ، راقم اين سطور، نخستين بار، از آية الله والد، مدظله، اين نكته را شنيده و در برخى تعليقات ايشان بر الغيبه‏ى نعمانى مشاهده كرده كه على بن حسين مسعودى دو نفرند: يكى، صاحب مروج الذهب كه قطعا غير از صاحب اثبات الوصية است و ديگرى، استاد نعمانى.

ترديد يا انكار انتساب اثبات الوصية به مسعودى در آثار مستقلى كه درباره‏ى صاحب مروج الذهب، نوشته شده، مانند موارد المسعودى، از جواد على،(18) و منهج المسعودي في بحث العقائد والفرق الدينية از هادى حسين حمود، و منهج المسعودي في كتابة التاريخ از سليمان بن عبدالله المديدالسويكت نيز ديده مى‏شود. نويسنده‏ى اخير درباره‏ى مذهب مسعودى هم بحث مفصلى كرده است.(19)

در آثار مستشرقان هم بحث‏هايى در اين زمينه، آمده است. مثلا، برخى، وى را بدون هيچ دليلى، اسماعيلى مذهب خوانده‏اند.(20)

آن چه گفته آمد، گذرى تاريخى بر اطلاعات و بحث‏هايى بود كه درباره‏ى مذهب مسعودى صورت گرفته است.

در اين مقاله، تلاش مى‏كنيم كه قرائن و شواهد داخلى و خارجى را درباره مذهب مسعودى، گرد آورده و با بررسى آن‏ها، درباره‏ى مذهب وى و نيز درباره مؤلف اثبات الوصية و ارتباط آن دو با هم سخن بگوييم.

مقاله‏ى حاضر، در سه بخش تنظيم شده است:

بخش يكم - مذهب مسعودى صاحب مروج الذهب

قرائن تشيع مسعودى را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: يكى، قرائن داخلى، و ديگرى، قرائن خارجى.

مراد از قرائن داخلى، قرائنى است كه از مطالعه‏ى آثار موجود مسعودى مورخ يا دقت در نام آثار مفقود وى به دست آورده‏ايم.

ما بحث را از قرائن خارجى آغاز مى‏كنيم. قرائن ذيل مى‏تواند قرينه يا دليل بر تشيع صاحب مروج الذهب باشد.

قرينه‏ى يكم - اتفاق نظر علماى شيعه پيش از صاحب مقامع

ابوعلى حائرى، اشاره مى‏كند كه كسى را تا كنون نيافته‏ام كه در تشيع وى، تامل كرده باشد، به جز فرزند استاد علامه (يعنى آقا محمد على فرزند وحيد بهبهانى) كه در مخالفت، اصرار كرده و مدعى شده كه او، از مخالفان (يعنى عامه) است.(21)

محدث نورى، با نقل عبارات نجاشى، علامه حلى در خلاصه، شهيد ثانى در حاشيه آن، سيد على بن طاووس در فرج المهموم، ميرداماد در حاشيه‏ى رجال كشى، ابن ادريس در سرائر، آن‏ها را در امامى بودن وى، صريح دانسته، مى‏افزايد: (كسى در اين امر، ترديد نكرده است‏) .(22)

درباره‏ى اين قرينه، صرف نظر از عدم ثبوت اتفاق نظر علماى شيعى و نيز با چشم پوشى از تفاوتى كه ميان اصطلاح شيعى و امامى وجود داشته، و نيز عدم صراحت‏برخى از عبارات نقل شده در امامى بودن مسعودى، موضوع مهم، آن است كه (اين اتفاق نظر، تا چه اندازه داراى اعتبار است؟).

با دقت در عبارات علماى ما، روشن مى‏گردد كه آنان به پيروى از نجاشى، مسعودى را شيعى دانسته‏اند و خود تحقيق مستقلى در اين زمينه انجام نداده‏اند. بنابراين، بايد ميزان ارزش كلام نجاشى را در اين بحث، ملاك قرار داد و اتفاق نظر علما - بر فرض ثبوت - ارزش بيش‏ترى از آن ندارد.

قرينه‏ى دوم - گواهى نجاشى بر تشيع وى

ابوالعباس نجاشى، كتاب‏شناسى خبير و متخصص بوده، بر حالات رجال، آگاهى كامل داشته است. او، كتاب‏هاى چندى هم به مسعودى نسبت داده كه غالبا در مروج‏الذهب هم به نام آن‏ها اشاره شده است.(23) عصر نجاشى به عصر مسعودى نزديك بوده است. بنابراين، گواهى وى در اين زمينه، ارزش بسيارى دارد.(24)

در بررسى اين دليل، تذكر اين نكته مفيد است كه (اصل گواهى دادن نجاشى بر امامى بودن مسعودى، چه گونه قابل اثبات است؟) .

يك بيان در اين زمينه، اين است كه نجاشى، در كتاب رجال (كه به مصنفان شيعه(25) اختصاص دارد) نام مسعودى را آورده و به فساد مذهب وى هم اشاره‏اى نكرده، بنابراين بايد وى را شيعه و صحيح المذهب دانست.

بايد دانست كه در رجال نجاشى و نيز فهرست‏شيخ طوسى، افراد عامى مذهبى كه به سود شيعه تاليفى داشته‏اند نيز ذكر شده‏اند. حال اگر نجاشى، به مؤلفى برخورد كند كه از مذهب وى آگاه نبوده، ولى تاليفى به سود شيعه داشته باشد، قهرا، وى را در كتاب خود خواهد آورد; چون، مذهب وى، هر چه باشد، به هر حال از موضوع كتاب بيرون نيست. اشاره كردن نجاشى به مذهب افراد هم در جايى است كه اطلاعى در اين زمينه

داشته باشد. پس اصل ياد كرد از يك شخص در رجال نجاشى، الزاما، به معناى گواهى دادن به امامى بودن آن شخص نيست.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) فهرست ابن نديم، ص 219 (چاپ تجدد، ص 171) . در اين كتاب، از كتابى با نام كتاب التاريخ في اخبار الامم من العرب والعجم نام برده كه درستى آن معلوم نيست و احتمالا، نام يكى از كتب معروف وى مانند اخبار الزمان باشد. در ادامه‏ى نام مروج الذهب عبارت اسماء القرايات (القرابات) خ.ل. قابل تامل است و گويا مصحف (اهل الدرايات‏) باشد. ر.ك: مروج الذهب، ج 1، ص 18.

(2) رجال نجاشى، ص 254 / 665.

(3) ر.ك: مروج الذهب، ج 2، ص 184، بند 988، و نيز بند بعدى; معجم الادباء، ج 13، ص 91، طبقات الشافعية الكبرى، ج 3، ص 456; سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 569.

(4) سرائر، ج 1، ص 615.

(5) معجم الادباء، ج 13، ص 91.

(6) لسان الميزان، ج 5، ص 21.

(7) فرج المهموم، ص 126.

(8) خلاصه، ص 100 / 40 رجال ابن داوود، ص 241/1018.

(9) تاريخ اسلام، ج 25، ص 341 . نيز ر.ك: سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 569.

(10) طبقات الشافعية الكبرى، ج 3، ص 456.

(11) تاسيس الشيعة، ص 254.

(12) لسان الميزان، ج 5، ص 21.

(13) منتهى المقال، ج 4، ص 392.

(14) مستدرك الوسائل، ج 19 (خاتمه، ج 1) ص 115- 127.

(15) تنقيح المقال، ج 2، ص 282.

(16) قاموس الرجال، ج 7، ص 433- 435.

(17) علاوه بر آن چه در متن اشاره شد، مرحوم علامه مجلسى، مؤلف كتاب الوصية (كه مراد همين اثبات الوصية است) و كتاب مروج‏الذهب را يكى مى‏داند. بحار، ج 1، ص 18، و نيز ص 36. و نيز ر.ك: ج 105، ص 61.

(18) با توجه به نقل منهج المسعودى في بحث العقائد، ص 83 و منهج المسعودى فى كتابة التاريخ، ص 15 و ص 107.

(19) منهج المسعودي في كتابة التاريخ، ص 71- 78.

(20) همان كتاب، ص 74.

(21) منهج المقال، ج 4، ص 392.

(22) مستدرك الوسائل، ج 19، ص 115 به بعد.

(23) اين كتب عبارت‏اند از: المقالات فى اصول الديانات، الزلف، الاستبصار، سرالحياة، الصفوة فى الامامة، المعالى فى الدرجات والابانة فى اصول‏الديانات‏( ظاهر عبارت نجاشى ، آن كه از، المعالى تاالديات نام يك كتاب است، در مروج الذهب از كتابى با نام )الابانة فى اصول الديانة( ياد شده است(، اخبار الزمان من الامم الماضية و الاحوال الخالية )در مروج الذهب به جاى الاحوال، الاجيال آمده است.)

از اين كتب به جز كتاب زلف در التنبيه و الاشراف هم ياد شده است. ر.ك: مروج الذهب، فهرست، ج 6، ص 67- 69، التنبيه و الاشراف، مقدمه‏ى مصحح، (و) ، (ز) .

(24) مستدرك‏الوسائل، ج‏19 (خاتمه، ج‏1)، ص‏118.

(25) موضوع رجال نجاشى، (و فهرست طوسى) مطلق (اصحابنا) است كه علاوه بر كسانى كه مذهب صحيح دارند، كسانى مانند فطحيه و واقفه را نيز شامل مى‏گردد كه در فروع دين تفاوت چندانى با مذهب صحيح ندارند، (ر.ك: مقدمه‏ى فهرست طوسى; رجال نجاشى، ص 403) گفتنى است كه مراداز (اصحابنا) نزديك به مفاد (امامى‏) به معناى اعم است.

(امامى) به معناى اعم، هر كسى است كه حضرت امير عليه السلام را خليفه‏ى بلافصل پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته و عقيده به نص صريح بر امامت آن حضرت داشته باشد (در مقابل زيديه كه به نص وصفى و نه نص اسمى قائل‏اند) هر چند در مورد ساير امامان، اعتقاد صحيح نداشته و مثلا فطحى يا واقفى باشند. ر.ك: فرق الشيعة، ص 18 به بعد; اوائل المقالات، ص 38.

به هر حال با توجه به عدم اختصاص رجال نجاشى به مصنفان شيعى صحيح المذهب در استدلال فوق، عدم اشاره نجاشى به فساد مذهب مسعودى ضميمه گرديد.