نقش و جايگاه توقيعات در عصر غيبت صغرى / دكتر محمد رضا جبارى

از مهم‏ترين وظايف و مسؤوليت‏هاى (نائبان چهارگانه) در عصر (غيبت صغرى)، دريافت و تحويل نامه‏هاى شيعيان، به امام عصرعليه السلام و متقابلاً پاسخ آنها به شيعيان بود. البتّه در عصرهاى پيش از (غيبت صغرى) نيز يكى از مهم‏ترين راه‏ها براى ارتباط شيعيان با امامان معصوم‏عليهم السلام، نامه‏ها و مكتوبات بود. به عنوان نمونه، (عبدالرحمان بن حجّاج)، وكيل امام صادق‏عليه السلام و امام كاظم‏عليه السلام در عراق، به علت رفت و آمدى كه بين عراق و مدينه داشت، گاهى به عنوان رابط، بين برخى از وكيلان - همچون (على بن يقطين) - با امام كاظم‏عليه السلام ايفاى نقش مى‏كرد.

در يك مورد، على بن يقطين ضمن دادن نامه‏اى، از وى خواست كه آن را به امام كاظم‏عليه السلام در مدينه برساند.(1) در موردى ديگر، على بن يقطين از دوتن به نام‏هاى (اسماعيل بن سلام) و (ابن حميد)، براى رساندن نامه‏هاى شيعيان عراق به امام كاظم‏عليه السلام بَهره برد.(2) البته شيوه (ارتباط مكاتبه‏اى)، در موارد بسيارى به عنوان ابزارى مطمئن، براى ارتباط ائمه‏عليهم السلام با نمايندگان‏شان و بالعكس، پيش از عصر غيبت صغرى مورد بهره‏بردارى بود. نمونه يادشده درباره (على بن يقطين)، نامه (عبدالله بن جندب)، به امام رضاعليه السلام و پاسخ‏آن حضرت(3) و... از اين مقوله است.(4) اين روش ارتباطى، در مواقعى كه ائمه هدى‏عليهم السلام در حبس يا تحت نظر بودند، بيشتر كارآيى داشت.

امام كاظم‏عليه السلام از زندان، با يكى از وكيلانش به نام (خالد بن نجيح) به طريق مكاتبه، تماس گرفته، او را از نزديكى تاريخ وفاتش مطّلع ساخت؛ هم چنين فرمود كه امور خود را جمع بندى كرده و ديگر از كسى چيزى قبول نكند.(5) در موردى ديگر، شخصى به نام (على بن سويد) به امام كاظم‏عليه السلام - كه در حبس بود - نامه‏اى نگاشته، مسائلى را پرسيد و حضرت نيز پاسخ آن را به طور مخفى، از حبس به وى ارسال فرمود.(6) البته حاصل بررسى تعداد مكاتبه‏هاى امامان‏عليهم السلام، اين است كه مكاتبات امام هادى و امام عسكرى‏عليهما السلام - كه در پادگان نظامى، تحت نظارت و كنترل بودند - از تعداد بيشترى برخوردار است. در تأييد اين مطلب مى‏توان به آمار نامه‏ها و توقيعات ائمه‏عليهم السلام، در كتاب (معادن الحكمة فى مكاتيب الائمة عليهم السلام) اثر فرزند مرحوم فيض كاشانى (محمد بن محسن، معروف به علم الهدى) به ترتيب زير توجه نمود:

نامه‏هاى امام على‏عليه السلام، متعدد است؛ و جلد اول اين كتاب بدان اختصاص دارد. اين ناشى از وضعيت و شرايط خاصّ حضرت بود. اما نامه‏هاى ديگر ائمه‏عليهم السلام، به ترتيب 21 19 5 15 9 18 2 3 8 7 و 22 است. بدين ترتيب تعداد نامه‏هاى عسكريّين‏عليهما السلام در اين كتاب، 19 و 21 عدد است. البته موارد متعدد ديگرى نيز - غير از آنچه در اين كتاب آمده - در منابع مختلف به چشم مى‏خورد. گفتنى است تعداد نامه‏هاى امام رضاعليه السلام (15 عدد) نيز ناشى از وضعيت خاص آن حضرت است كه به تبع انتقال به مرو و مسأله ولايتعهدى پيش آمد. تعداد نامه‏هاى امام كاظم‏عليه السلام (9 عدد) نيز به علت محبوس بودن آن حضرت و شرايط سخت زندان است. البته با اين وجود، همان گونه كه اشاره شد، آن حضرت مكاتباتى از زندان، با برخى از اصحاب و وكيلانش داشته است.

علاوه بر كتاب ياد شده، منابع ديگرى نيز به نقل و معرفى توقيعات پرداخته‏اند؛ همچون: كمال الدين و تمام النعمة از شيخ صدوق؛ كتاب الغيبة از شيخ طوسى؛ الاحتجاج از طبرسى؛ كلمة الامام المهدى‏عليه السلام از شهيد سيد حسن شيرازى؛ الزام‏الناصب از على يزدى حائرى؛ توقيعات مقدسه از جعفر وجدانى؛ مجموعه سخنان و توقيعات و ادعيه حضرت بقية اللّه، از خادمى شيرازى؛ توقيعات خارج شده از سوى ناحيه مقدّسه از مولى محمدباقر مجلسى و »توقيع الامام العسكرى‏عليه السلام كه همراه با وصاياى پيامبرصلى الله عليه وآله به امام على‏عليه السلام، به وسيله سيد حسن نياز طباطبايى منتشر شده است. گذشته از آن كه، منابع و جوامع روايى همچون بحارالانوار، وسائل الشيعه، وافى و مستدرك الوسائل نيز مشتمل بر توقيعات و مكاتيب امامان معصوم‏عليهم السلام مى‏باشند.

بيشترين تعداد مكاتبه‏ها و توقيعات، مربوط به عصر، غيبت صغرى است. دليل كثرت توقيعات و مكاتبه‏ها در اين عصر، آن است كه به علّت غيبت امام‏عليه السلام، روش ذكر شده، بهترين روش ارتباط شيعيان با امام‏عليه السلام به واسطه وكيلان و سفيران آن جناب بود. عنوان رايجى كه درباره مكاتبه‏هاى امام دوازدهم‏عليه السلام و همين طور، مواردى از مكاتبه‏هاى امامان اخير شيعه، در منابع روايى به كار رفته است؛ عنوان (توقيع) و (توقيعات) است. با توجّه به اهميت مسأله توقيعات در عصر غيبت صغرى، و نقش مهم و اساسى نائبان چهارگانه و ديگر نمايندگان حضرت حجت‏عليه السلام در انتقال توقيعات از ساحت قدس امام‏عليه السلام به دست شيعيان، در اين نوشتار به بررسى ابعاد مختلف اين مقوله، خواهيم پرداخت.

تعريف لغوى و اصطلاحى واژه (توقيع)

(توقيع) از ريشه (وقع) و به معناى اثر نهادن بر چيزى است؛ چنان‏كه تعبير (وقّع الوَبَرُ ظهر البعير؛ يعنى، اثر نهاد پشم شتر بر پشت او.(7) از اين رو، به كتابت و نامه‏نگارى نيز توقيع اطلاق شده است؛ زيرا كه در نتيجه اين عمل، قلم بر روى كاغذ اثر گذار مى‏شود. گاه اين واژه (توقيع)، علاوه بر اصل كتابت نامه، به عمل كاتب در حذف زوايد نامه نيز اطلاق مى‏شود؛ چرا كه با اين كار، هدف اصلى از كتابت، به شخص مكتوب اليه، انتقال داده شده و او تحت تأثير واقع مى‏شود.(8) آنچه كه بيشتر از موارد ديگر، از واژه توقيع، به اذهان متبادر مى‏شود و مورد استعمال بوده؛ الحاقاتى است كه در پاسخ به يك نامه، از سوى شخصيت برترى - همچون امام يا حاكم و سلطان - ضميمه يك نامه مى‏شود. اين الحاقات ممكن است به چند صورت باشد:

1. امضا و مُهر وى در آن باشد؛

2. شخص كاتب به يك صاحب منصب، براى رسيدگى به كارش ارجاع داده باشد؛

3. عباراتى نظير (يُنظَر فى أمر هذا)، در آن باشد كه امروزه با جملاتى نظير (بررسى شود)، (پيگيرى شود)، (اقدام شود) و... بيان مى‏گردد؛

4. يا پاسخ مجمل و كوتاه يا تفصيلى به سؤال يا درخواست موجود در نامه داده شود. معمولاً موارد ياد شده، در ذيل، حاشيه، لابه‏لاى سطور و يا پشت نامه‏ها نوشته مى‏شد.

مراجعه به منابع ادبى، مؤيد موارد ياد شده است. در موارد زير، توقيع به معناى (امضاى سلطان بر يك نامه) به كار رفته است. بنا به نقل لغت نامه دهخدا در تاريخ بيهقى چنين آمده است: (و (مواضعه) نويسم تا فردا بر رأى عالى عرضه كنند و آن را جواب‏ها باشد به خطّ خداوند سلطان و به توقيع مؤكد گردد... و بونصر مشكان منشورش بنويسد و به توقيع آراسته گردد). چنان كه در دو بيت زير نيز همين معنا، از لفظ توقيع، اراده شده است:

توقيع باد نامت بر نامه ظفر

تاريخ يادگارت بر روزگار تيغ (مسعود سعد)

هر كه از درگاه عزّت يافت توقيع قبول

پيش درگاهش كمربندد به خدمت روزگار (سنايى)

و در موارد متعددى، واژه توقيع به معنى آنچه سلطان و رئيس، بر سر نامه يا پشت آن، در جواب نويسنده نويسند، يا دهند؛ و يا جواب حكمت‏آميز حاكم يا پادشاه به پرسش يا جواب دادخواهى كسى، به كار رفته است؛ كه از اين جمله است (توقيعات انوشيروان)، كه كتابى است شامل 173 بند، از مرقوع و توقيع يا پرسش و پاسخ كه دستوران و مؤبدان در امور مهم كشورى و اجراى عدل بين مردم، از وى به امر خود او سؤال كرده‏اند و جواب داده است. فردوسى نيز اشاراتى به آن دارد:

چه بيمار زار است و ما چون پزشك

زدارو گريزان و ريزان سرشك

به توقيع پاسخ چنين داد باز

كه هستيم از لشكرى بى نياز

به توقيع گفت آنچه هستند خرد

زدست اسيران نبايد شمرد

چه آن نامه نزديك قيصر رسيد

نگه كرد و توقيع پرويز ديد).(9)

و نقل شده كه كاتبى ضمن نامه‏اى به (صاحب بن عبّاد)، نوشت: (ان انساناً هلك و ترك يتيماً و اموالاً جليلة لاتصلح لليتيم)؛ و مقصود كاتب آن بود كه (صاحب بن عباد) را بر تصرّف اين اموال تحريك كند؛ ولى صاحب، در پاسخ چنين (توقيع) نمود: (الهالكُ رَحمهُ الله واليتيم اصلحه الله والمال اثمره الله والساعى لعنه الله)!(10)

چنان كه در مقدمه گذشت، استعمال واژه توقيع، غالباً مربوط به مكاتبات (ناحيه مقدسه) در عصر غيبت صغرى است؛ ولى پيش از آن نيز - به خصوص در عصر امام عسكرى‏عليه السلام - اين واژه درباره نامه‏هاى امامان‏عليهم السلام استعمال شده است.(11) شيعيان معمولاً سؤالات فقهى، كلامى، دينى و يا مسائل و مشكلات شخصى را، در نامه‏هايى نگاشته و به وكيلان و سفيران ائمه‏عليهم السلام تحويل مى‏دادند. آنان نيز گاه خود اين نامه‏ها را به امام‏عليه السلام تحويل مى‏دادند. و گاهى مجموع چند نامه و چندين سؤال و درخواست را يك جا نگاشته، به محضر امام‏عليه السلام مى‏رساندند. امام‏عليه السلام نيز پاسخ را در ذيل، حاشيه، پشت و يا لابه‏لاى خطوط سؤال كتابت مى‏فرمود. از اين رو، اصطلاح (توقيع) درباره اين گونه مكتوبات ائمه‏عليهم السلام رايج شده است. البته اطلاق اين واژه، منحصر به مواردى نيست كه امام‏عليه السلام در پاسخ به سؤال يا درخواستى، چيزى بنگارد؛ بلكه چه بسا توقيعاتى - به خصوص از سوى ناحيه مقدسه - صادر شده و مسبوق به سؤال يا درخواستى نيز نبود؛ مثلاً امام دوازدهم‏عليه السلام به عنوان تعزيت رحلت سفير اوّل، توقيعى خطاب به فرزند وى (سفير دوّم) صادر فرمود كه مسبوق به سؤالى نيز نبود. همين طور، آخرين توقيعى كه خطاب به سفير چهارم صادر شد و ضمن آن، پايان دوره غيبت صغرى اعلام گرديد، از اين قبيل توقيعات است.(12)

چگونگى خطّ و كتابت نامه‏ها و توقيعات

پس از بحث درباره معناى واژه توقيع، اين سؤال تداعى مى‏شود كه آيا توقيعات امام دوازدهم‏عليه السلام و همين طور برخى از امامان پيشين‏عليهم السلام، به قلم و خطّ مبارك خود ايشان، كتابت مى‏شده و يا آن كه همچون روش معمول نزد حاكمان و سلاطين، اصل مطلب از آنان و كتابت از منشيان، سفيران و يا خادمان بوده است؟ بررسى روايات تاريخى، اين معنا را به دست مى‏دهد كه به طور يقين، در موارد متعددى، خود ائمه‏عليهم السلام به قلم و خطّ شريفشان، نامه‏ها و توقيعات را كتابت فرموده و گاه تصريح به اين نكته نيز مى‏كردند. به عنوان نمونه، امام هادى‏عليه السلام در ذيل نامه‏اش به (على بن بلال) - پس از پايان سخن درباره نصب (ابوعلى بن راشد) به وكالت - چنين مرقوم فرمود: (وَكَتَبْتُ بخطّى).(13) چنان كه در موارد ديگر، تعابير (كَتَبَ) يا (فَوّقع بخطٍّ أعرفه) به كار رفته، كه صراحت در مباشرت امامان‏عليهم السلام در كتابت نامه‏ها و توقيعات دارد.(14)

مؤيد ديگر آن كه، امام عسكرى‏عليه السلام، در پاسخ (احمدبن اسحاق اشعرى) - كه دست‏خطى از آن جناب طلب نمود تا بدان وسيله، معيارى براى تشخيص صحّت و اصالت نامه‏هاى منسوب به حضرت داشته باشد - دست خطى نگاشت و به وى عطا فرمود. سپس قلم مبارك را پاك كرده و به (احمد بن اسحاق) داد؛ بدون آن كه وى نيّت باطنى‏اش مبنى بر طلب قلم را اظهار كرده باشد!(15) اين نقل، حكايت از آن دارد كه نامه‏ها و توقيعات آن حضرت، معمولاً به خطّ شريف خود ايشان بوده است؛ چنان كه روايت (ابوالاديان) نيز نشانگر آن است كه امام عسكرى‏عليه السلام به هنگام رحلت، نامه‏هاى زيادى مرقوم فرموده و به وسيله وى، به مدائن ارسال نمود.(16)

با توجه به آنچه در بعضى از منابع كهن، درباره امام دوازدهم‏عليه السلام مى‏خوانيم - كه خط نامه‏ها و توقيعات ايشان، عيناً شبيه خط پدر گرامى‏شان بوده است -(17) مى‏توان استنتاج كرد كه توقيعات (ناحيه مقدسه) نيز غالباً به خط شريف امام‏عليه السلام بوده است.(18) شباهت خطّ شريف امام دوازدهم‏عليه السلام به خط پدر گرامى‏شان، موجب آن مى‏شد كه تشكيكات مربوط به صحّت انتساب توقيعات به حضرت، كمتر به ذهن بيايد.(19) گرچه گاهى، وجود زمينه‏هايى، موجب بروز چنين تشكيكاتى مى‏شد؛ به عنوان نمونه، مى‏توان به جريان صدور توقيع ناحيه مقدسه در لعن (احمد بن هلال) وكيل امام عسكرى‏عليه السلام وصوفى معروف نزد شيعه، اشاره كرد. جايگاه وى موجب شده بود برخى از شيعيان، در اين باره تشكيك روا دارند؛ لذا مكتوب مفصّل ديگرى، در تأييد مكتوب اوّل صادر شد كه اين تعبير در آن وجود داشت: (فانه لا عذر لأحد من موالينا فى التشكيك فيما رَوى عنّا ثقاتُنا).(20) پس شناخته بودن خطّ حضرت، شايد يكى از اسباب نفى معذوريت در تشكيك بوده است.

   

 

 

 


يار صفحه


(1) رجال كشى، تصحيح حسن مصطفوى، مشهد، 1348 ش، ص 431، ح 807 و 808.

(2) همان، ص 436، ح 821.

(3) معادن الحكمة، محمدبن محسن فيض كاشانى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ج 2، صص 147-145، ح135 و ص172، ح141.

(4) همچون نامه امام رضاعليه السلام به (محمدبن سنان) در پاسخ به نامه وى؛ همان، ج 2، ص 150، ح 136 از علل الشرايع، ص 279، ص طبع قم؛ و نامه امام جوادعليه السلام به (ابوعلى احمدبن حمّاد مروزى) در پاسخ به نامه مفصّل وى؛ همان، ج 2، ص 199، ح 152 و نامه امام جوادعليه السلام به على بن مهزيار اهوازى و مدح او؛ همان، ج 2، ص 200، ح 156، از كتاب الغيبة، شيخ طوسى، بيروت، دارالكتاب الاسلامى، 1412 ق، ص 211؛ و نامه امام هادى‏عليه السلام به (على بن بلال)؛ معادن الحكمة، ج 2، ص 235، ح 158 از توحيد صدوق، ص 459؛ و نامه امام هادى‏عليه السلام به (على بن عمرو قزوينى) درباره (فارس بن حاتم قزوينى)؛ همان، ج 2، ص 230، ح 162؛ و نامه امام هادى‏عليه السلام به (محمدبن فرج) و هشدار به وى به جهت خطر دستگيرى؛ همان، ج 2، ص 244، ح 170-168 از كافى، ج 1، ص 500؛ و نامه امام عسكرى‏عليه السلام به (اسحاق بن اسماعيل نيشابورى) و جمعى ديگر از وكيلان؛ معادن الحكمة، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال كشى، ص 575، ح 1088؛ و نامه‏هاى امام عسكرى‏عليه السلام به عثمان بن سعيد عمرى؛ مناقب آل ابى طالب، محمد بن شهر آشوب سروى مازندرانى، بيروت، دارالاضواء، 1405 ق، ج 4، صص 427 و 428.

(5) الخرائج و الجرائح، ابوالحسن سعيد بن هبةالله، قطب الدين راوندى، به تحقيق مؤسسة الامام المهدى‏عليه السلام، قم، 1409 ق، ج 2، ص 715.

(6) معادن الحكمة، ج 2، صص 140 - 137 از رجال كشى، ص 283 و روضه كافى، صص 126 - 124.

(7) ر.ك. فرهنگ بزرگ جامع نوين، (ترجمه المنجد) ج 2، ص 2215.

(8) ر.ك. تاج العروس، محمد مرتضى زبيدى، بيروت، دار مكتبة الحياة، بى تا، ج 5 ، ص 549 .

(9) درباره موارد ياد شده ر.ك: لغت نامه دهخدا، واژه (توقيع).

(10) تاج العروس، ج 5، ص 549.

(11) ر.ك: معادن الحكمة فى مكاتيب الائمه‏عليهم السلام، ج 2، ص 266، ح 191 از رجال كشى، ص 575، ح 1088؛ (حكى بعض الثقات بنيشابور انّه خرج لاسحاق بن اسماعيل من ابى محمدعليه السلام توقيع...).

(12) ر.ك. تاريخ الغيبة الصغرى، محمد صدر، بيروت، دارالمعارف، 1400 ق، ص 434؛ و دائرةالمعارف تشيّع، زير نظر حاج سيد جوادى، فانى و خرمشاهى، بنياد فرهنگى شط، تهران، 1369 ش، ج 5، ص 150-153.

(13) رجال كشى، ص 513، ح 991.

(14) كلمة الامام المهدى‏عليه السلام، شهيد سيد حسن شيرازى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 1، ص 399.

(15) الكافى، ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى، به تصحيح على اكبر غفارى، تهران، 1377 ش، ج 1، ص 513، ح 27.

(16) كمال الدين و تمام النعمة، ابوجعفر محمدبن على بن بابويه قمى، به تصحيح على اكبر غفارى، قم انتشارات جامعه مدرسين، 1416 ق، ص 475، ح 25.

(17) كتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص 216.

(18) در اين‏باره، ر.ك: تاريخ الغيبة الصغرى، صص 432 - 430.

(19) ر.ك. دائرةالمعارف تشيّع، ج 5، صص 153 - 150.

(20) رجال كشى، ص 536، ح 1020.